امیلیا با خوشحالی به اون دوتا نگاه می‌کرد. سوبارو بئاتریس رو بلند کرده بود و تو هوا می‌چرخوندش و قربون صدقش می‌رفت. پشت سر امیلیا روستایی‌ها بودن که براشون دست می‌زدن و فریاد شادی می‌کشیدن.
و درست وقتی که سوبارو داشت با خوشحالی بتی رو می‌چرخوند....
«اِاِاِه!....»
پاش لیز خورد و جفتشون با صورت رفتن توی برف.

#NovelVsAnime
#Subaru
#Beatrice
#AnimWorld
❄️ @AWReZERO ❄️

8 comments

ببخشید یه سوال... توی اپیزود دوازده اونجا که بتی و روزوال داشتن صحبت میکردن اینکه بتی میگفت روزوال خودتی؟ منظورش چی بود؟
مگه تا الان روزوال هی روح خودش رو به یه جسم دیگه انتقال نمیداد و بتی و سنسی رو یادش نبود که الان که اینجوری گفت بتی تعجب کرد! میشه یه توضیح راجع به این سکانس بدید لطفا؟
Taha
بتی که این رو نمیدونست فقط خود رزوال میدونست چی کار داره میکنه
ولی بتی برای چهارصد سال در کنار رزوال بود . الان این چهارصد سال رزوال برای بتی کی بود؟ که الان تو این اپیزود بتی دراومد گفت رزوال خودتی؟؟
私
ولی بتی برای چهارصد سال در کنار رزوال بود . الان این چهارصد سال رزوال برای بتی کی بود؟ که الان تو این اپیزود بتی دراومد گفت رزوال خودتی؟؟
بتی هم مثل همه فکر میکرد اونا پسر، نوه و سایر نوادگان رزوال اصلین
فقط خود رزوال میدونست که داره روحش رو با اون روش تو بچه‌هاش می‌ذاره و اینطوری عمر خودش رو زیاد میکنه
Taha
بتی هم مثل همه فکر میکرد اونا پسر، نوه و سایر نوادگان رزوال اصلین فقط خود رزوال میدونست که داره روحش رو با اون روش تو بچه‌هاش می‌ذاره و اینطوری عمر خودش رو زیاد میکنه
آها متوجه شدمم ممنوون😍
. روزال همه ی مدت همون رزوالی بود که سنسی رو یادشه ولی بتی اینو تازه فهمیده 😀
و خب هنوز متوجه نشدم که چرا اینو از بتی قایم میکرده؟
ولی خب یکی از ابهاماتم راجع به این سکانس برطرف شد
شنتیا سلمان
این انیمه فوق العاده ست فقط حیف یه ذره خونیه