✅ بهرهوری را به عنوان نسبت ستانده به نهاده میشناسیم، یعنی سبک سنگین کردن آنچه که بدست آوردهایم در برابر آنچه که صرف کردهایم. لازم است همواره در گوشه ذهنمان این مبادله را انجام دهیم که آیا دستاوردهایمان به منابعی که استفاده شده است، میارزد یا خیر.
🔹 برای محاسبه بهرهوری در روشهای کلاسیک، معمولا میزان محصولات تولید شده را به عنوان خروجی در نظر گرفته و بر میزان عوامل تولید بکار گرفته شده (اعم از منابع انسانی، سرمایه، مصارف واسطه و ...) تقسیم میکنیم.
🔹 این نوع محاسبه یک ضعف بسیار بزرگی دارد که ممکن است تصمیمسازی را با انحراف جدی مواجه کرده و ما را به تحلیل و تصمیم اشتباه رهنمون کند. در این نوع محاسبات، ستانده منفی لحاظ نمی شود. یعنی صرفا میزان محصولات تولید شده، به عنوان ستانده لحاظ شده و آلودگیهای زیستمحیطی ایجاد شده در فرایند تولید، در نظر گرفته نمیشود.
🔹 در روشهای نوین محاسبات بهرهوری، میزان آلودگیهای ایجاد شده اعم از آلودگی هوا، آلودگی خاک، آلودگی منابع آبی و ... به عنوان ستانده منفی ارزش گذاری شده و به همراه میزان تولید در محاسبات بهرهوری لحاظ میگردد.
🔹 باید توجه کنیم که هوا، خاک و آب از جمله منابع اصلی ما هستند ولی چون به شکل مشترک مورد استفاده قرار میگیرند و معمولا میزان بهرهمندی هر بنگاه اقتصادی به تفکیک، به سختی قابل محاسبه است، لذا ما این منابع را رایگان تصور میکنیم و در محاسبات بهرهوری و تحلیلهای اقتصادی وارد نمیکنیم. این همان قصهای است که اقتصاددان ها آن را "تراژدی منابع مشترک" به انگلیسی: Tragedy of the commons نامیدهاند.
🔹 برای مثال، آیا برای تحلیل بهرهوری صنعت فولاد در کشور، صرفا نسبت تناژ محصولات تولید شده بر میزان عوامل تولید (اعم از نیروی انسانی، موجودی سرمایه و مصارف واسطه) را محاسبه کرده و به عنوان بهرهوری کل عوامل تولید بنامیم؟ انتشار کربن ناشی از فرایند تولید فولاد و به تبع آن آلودگی هوا و هزینههای سلامتی که به مردم تحمیل میشود، آیا نباید در محاسبه بهرهوری مدنظر قرار گیرد؟ هزینههای آلوده شدن منابع آب زیرزمینی که از فاضلاب این صنعت ناشی میشود، را میتوان نادیده گرفت؟
🔹 اهمیت این موضوع زمانی دوچندان میشود که ما بخواهیم بهرهوری صنایع مختلف را با هم قیاس کرده و تصمیم بگیریم سرمایهگذاریهای جدید کشور به کدام سمت و سو هدایت گردد. اگر بهرهوری صنایع را بدون لحاظ ستاندههای منفی محاسبه و مبنای تصمیمگیری قرار دهیم، قطعا راه به خطا بردهایم. عدم توجه به ستانده منفی را به نوعی میتوان خیانت به نسلهای آینده دانست. چرا که هزینه اصلی این تصمیمات توسط آیندگان پرداخت خواهد شد و تبعاتی نظیر کمبود منابع حیاتی نظیر آب سالم و هوای پاک گریبانگیر آنان خواهد بود.
🔹 مطابق با آمار جهانی منتشر شده، بهرهوری کربن در ایران برابر با ۰.۵۶ میلیارد دلار است. یعنی به ازای انتشار هر یک میلیون تن کربن، حدود ۵۶۶ میلیون دلار تولید ناخالص داخلی داشتهایم و این آمار، بدترین در میان کشورهای منطقه بوده است. به عبارت دیگر آلایندهترین صنایع در منطقه متعلق به ایران بوده است. این امر ناشی از عوامل متعددی همچون فرسودگی صنایع ایران و قدیمی بودن فناوریها، وابستگی به منابع انرژی فسیلی و عدم سرمایهگذاری در انرژیهای تجدیدپذیر، پایین بودن کیفیت سوختهای بکار گرفته شده و ... میباشد. ترکیه با عدد ۶.۴ برای بهرهوری کربن، با اختلاف، بهترین عملکرد را در منطقه داشت و رتبه دوم مربوط به امارات با عدد ۲.۹ میباشد. این آمار لزوم توجه به ستانده منفی را در صنایع ایران، بیش از پیش نمایان میکند.
🔹 از منظری دیگر، هزینههای پرداختی توسط بنگاهها برای آب و انرژی نیز، نظر به یارانههای موجود، بسیار پایینتر از ارزش واقعی آنهاست. بنابراین محاسبه بهرهوری مصارف واسطه، از این منظر هم خالی از اشکال نبوده و با واقعیت فاصله دارد.
🔹 با توجه به نامگذاری سال به عنوان "سرمایهگذاری برای تولید"، لازم است برنامهریزی شود تا سرمایههای جذب شده از محل داخلی یا خارجی، در کاراترین حالت ممکن بکار گرفته شود تا بیشترین دستاورد را به دنبال داشته باشد و از این طریق مسیر ارتقای بهرهوری سرمایه در کشور هموار گردد. ولی پرسش اساسی اینجاست که آیا با اتکا بر رویکردهای کلاسیک محاسبه بهرهوری و بدون در نظر گرفتن ستانده منفی، میتوان میزان بهرهوری صنایع مختلف را با هم قیاس کرده و مبنای تصمیمگیری قرار داد؟
به نظر نویسنده "ستانده منفی" را بایست حلقه مفقوده محاسبات بهرهوری بنامیم. این موضوع نفی رویکرد کلاسیک محاسبه بهرهوری نیست بلکه تاکیدی است بر لزوم تکامل آن. پایگاه دانش بهره وری