«سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند
پری رویان قرار از دل چو بستیزند بستانند
به عمری یک نفس با ما چو بنشینند برخیزند
نهال شوق در خاطر چو برخیزند بنشانند
سرشک گوشه گیران را چو دریابند دُریابند
رخ مهر از سحرخیزان نگردانند اگر دانند»

از شنیدن خبر درگذشت استاد محمدرضا شجریان و پرکشیدنش به سمت بی سو، سخت مغموم شدم و در این سوی کره خاکی قریب به یک ساعت در خلوت کثیری از خاطراتی که طی دهه های گذشته با نغمه های آسمانی او داشته ام، در ذهن و ضمیرم زنده گشت و برای دقایقی آسمان ضمیرم بارانی شد و چشمانم تر. برای تسکین دل خویش، به سروقت « شب، سکوت، کویر» رفتم و « ببار ای بارون ببار» را برای بیستمین بار شنیدم. یادش بخیر! در بحبوحه جنبش سبز، همان روزگاری که استاد فقید نازنین، خود را «صدای خس و خاشاک» آن خواند، برای کاستن از حجم درد و رنج و دروغ و تزویر و خشونتی که گرفتارش شده بودیم؛ در خلوت و جلوت، به اتفاق تنی چند از دوستان همدل، این آهنگ را زیر لب زمزمه می کردیم.
چندی پیش نوشتم « سی سال است که با صدای مسحور کننده و روح نواز استاد شجریان مانوسم و در هوای آن دم زده ام. بارها شده، وقتی دلم به اندازه یک ابر گرفته و مغموم و ملول گشته ام، به سر وقت صدای او رفته و دقایقی را در سپهری دیگر سپری کرده ام. به رغم‌ همه بادهای ناموافقی که در زمانه کنونی می وزد، ما فارسی زبانانی بختیاریم که پس از فردوسی، سعدی، مولوی و حافظ زندگی می کنیم؛ روزگاری که زبان فارسی بدست این نوابغ ادبی، غنای درخوری یافته و حافظه ذهنی و زبانی ما را سخت آکنده است. افزون بر این، بخت بلندی داشته ایم که هم عصر شجریانیم و غزل های ناب و نغز سعدی، حافظ و مولوی را با نغمه های آسمانی او به گوش جان نیوشیده ایم و به خاطر سپرده ایم. به تفاریق، طی دو دهه اخیر، غزل های سعدی و حافظ را با صدای شجریان زیر لب زمزمه کرده و در رگ یک حرف خیمه زده و به خلوت ابعاد زندگی راه یافته و حضور " هیچ ملایم" را چشیده ام.»
وقتی کارنامه زرین و ستبر استاد شجریان را مرور می کنم؛ با خود می اندیشم که آن سفر کرده که صد قافله دل همره اوست و با رفتنش حسرتی ابدی را در خاطر ما کاشت؛ چندان طلبی از زندگی نداشت و به تعبیر اروین یالوم زمینی سوخته برای مرگ بر جای نهاد. عمری با نامی نیک و مشحون از محبوبیت زیست؛ نغمات آسمانی و میراث ماندگاری از خود برجای گذاشت، غبارهای غم فراوانی را فرونشاند و نهال های شوق بسیاری را در خاطرها و خاطره ها کاشت و رخ مهرش را تا آخرین لحظات از خلایق و مردمش برنگرفت. افزون بر این، پسر هنرمند و عزیزش،

سروش دباغ
https://t.me/arshivefarhikhtegan/442

#فرهیختگان، ندای آگاهی

Comments

Be the first to add a comment