▪️«ما حتی با فتح باستیل عالَمی از نو نمی سازیم.من می دانم تنها در شعر است که عالمی از نو توانیم ساخت»
گیوم آپولینر
بخش2
☑️خوی دیکتاتور منشی تز آنها هم جالب توجه است چنانکه گرامشی انتظار دارد مدارس به آموزش ایده های کمونیستی مورد علاقه او بپردازند و تز انقلاب را از کودکی در ذهن مردم فرو کنند تا کودک از همان ابتدا فاقد تفکر انتقادی بزرگ شود و بدون چون و چرا به خواسته های ایدئولوژیک گردن نهد.زیرا در نبود آموزش ایدئولوژیک کمونیستی فرد ممکن است از خودش بپرسد چرا من باید تمام دستاورد پدران آزادیخواه خود را نفی کنم و اصلاحات معقول کم هزینه را پیشاپیش مردود شمارم تا تنها یک گزینه روبروی خود ببینم که آن هم فقط و فقط انقلاب است؟!
وی برای روشنفکران نیز چنین وظیفه ایی تعیین کرده که سلطۀ فرهنگ بورژوایی را پایان دهند.
در واقع از روشنفکر انتظار دارد یک ایدئولوژی زده باشد که ایده ضد تکثر و خشونتمحور کمونیستی را ترویج کند!
🔘ملیگرایی مدنی در چهارچوب دموکراسی برای یک ملت-دولت که اصولا با تز توسعه سیاسی هم راستا است و تقویت حس آن هیچ ایرادی ندارد و این سخن او باطل است.مصرفگرایی هم از مشکلات همه جوامع است با آموزش درست قابل بهبود است و نیازی به انقلاب ندارد و چیزی منحصر به بورژوازی هم نیست.در صورت فروپاشی سرمایه داری هم تضمینی برای محو مصرفگرایی نیست.
نفی رقابت اجتماعی هم در نزد گرامشی یعنی جامعه ایی راکد و بسته می طلبد که تک طبقه بوده و همه در سکونی جاودان امکان فراروی از وضع فعلی نداشته پس انگیزه ایی هم برای تلاش و خلاقیت برایش باقی نمی ماند.در رقابت آزاد عقاید باورها و تولیدات مادی و معنویست که امکان توسعه و پیشرفت و انگیزه آن ایجاد می شود.
رقابت ضامن پویایی جمع است.
هدف گذاری آرمانشهری مارکس جهتش براندازی تمام دستاوردهای بشری و ساختن جهانی نو است.وعده بهشت بر روی زمینی که هرگز پتانسیل تحقق آن را ندارد به ذات خیانت به امید شخاص است.
وقتی تکثرگرایی و پلورالیسم امروزه برای پیشرفت جامعه ضروری شده و کلید فهم مناسبات جامعه آزاد مدرن را به دست می دهد،
عدم رقابت پذیری یعنی نبود شهامت مواجهه با نیروی مخالف و نبود اپوزیسیونِ فعال صاحب حق یعنی فساد روز افزون.ایده وحدت بخش و همگن ساز کمونیسم با محوریت زدودن طبقات ناچار به دیکتاتوری و زور متکی خواهد بود چون هر نابگرایی برای بقا ناچار است عناصر غیر مطللوب را شناسایی و حذف کند در غیر این صورت دیگر ناب باقی نمی ماند.بی طبقه بودن مستلزم جلوگیری از بالاتر و فروتر رفتن از طراز مورد نظر ایدئولوگها است پس با سرکوب و حذف عجین است.حذف و زدایش ادامه می یابد تا زمانی که دیکتاتور می ماند و عناصر زبون فرمانبردار.پس آرمانشهر گرایی مارکس درون خود نطفه دیکتاتوری را می پروراند و تاریخی ضد آزادی را قابلگی میکند که خودرا نابود میکند.
جمعگرایی خصلت بشر پیش مدرن در قالب امت مسیحی یا مسلمان بود و فردگرایی مدرن فریاد بلند اعتراض بشر سرکوب شده در تمام اعصار بود.با رنسانس بود که دیگر میکلانژ خود را به عنوان برۀ خدا یا دست ورزی که در خدمت دین قرار دارد نمی خواهد او اثرش را با افتخار امضا میزند و میگوید این منم انسان،فردی نابغه و مختص به خود.
پس از آن تاریخ،بشر بر محور فردگرایی و اومانیسم افتاد و بازگشت به جمعگرایی برایش فاجعه بزرگی است.
◻️به عبارتی واکنش برگشت پذیر نیست و فردی که فردگرایی را درک کرده و مزایای آن را چشیده دیگر نمیتوان بازگرداند.عقربه ساعت تاریخ را با هیچ ایدئولوژی نمی توان به عقب هل داد.!
👤مانیفست فردگرایی که از رنسانس نوشته شده ، بر مانیفست کمونیستی تفوق تاریخی خود را دیکته کرده است.
#نقد_کمونیسم #گرامشی #ایدئولوگها
@cafe_andishe95