◾هویت و افکار◾ستگادین ۱۰ خرداد ۱۴۰۰
بندرت پیش میآید که آگاهانه، حرفی بزنیم که خودمان را غافلگیر کند. دلیلش این است که ما، در یک ارتباط نزدیک با صدایی که در مغزمان است به سر میبریم. روزهایمان را صرف نگاهکردن در آینه میکنیم و به ندای درونیمان گوش میدهیم و تعیین میکنیم که چه دیدگاهی(point of view) داشته باشیم. «اینجور حرفها از دهان من بیرون نمیآید.» یا «این، کار من نیست.» یا...
ما این چیزهای آشنای خودمانی را هویت خودمان مینامیم. اگر هویت کسی گم شود(مثل زمانی که فرد به یک فرقه میپیوندد)، اتفاق قابلتوجهی است و میتواند غمانگیز باشد.
اگر افکارمان مساوی هویتمان باشد، حرفزدن دربارهی افکار و ایدههایی که داریم، دقیقاً بمعنای حرفزدن دربارهی خودمان است.
درست همین جاست که کشمکش آغاز میشود. فرهنگ و اقتصاد ما بر اساس طرز فکرها ساخته شدهاند. بسیاری از طرز فکرهای اجتماعیمان در طول زمان بهتر شدهاند. ( شما دیگر برای حجامتکردن، پیش سلمانی نمیروید. همان کاری که احتمالاً موجب مرگ «جورج واشنگتن» شد) و هنوز هم برخی طرز فکرها، رهایمان نمیکنند. غالباً برای اینکه یک طرز فکر ریشهدار، محو شود، نیازمند تغییر نسل هستیم. چون مردمی که یک ایدهی بد یا قدیمی را پذیرفتهاند، آن را به عنوان بخشی از هویتشان در نظر میگیرند.
رسانه، پی برده است که میتواند از طریق انتقال افکار و ایدهها به مخاطبان خاص خود که آن افکار را به عنوان بخشی از کسی که هستند، میپذیرند، سودش را افزایش دهد. این امر باعث شده است که گفتگوی سازنده دربارهی بسیاری از ایدهها به طرز روزافزونی سختتر شود. چون تا وقتی مردم میتوانند و مشتاقاند که برخی از افکارشان را که کمتر شخصی است، تغییر دهند، ما به ندرت میتوانیم به دنبال تغییر هویتمان باشیم.
نباید اینگونه باشد.
وقتی قطعات یک پازل را میچینید و قطعهای که فکر میکنید مناسب است، غلط از آب در میآید، این اشتباه به عنوان اطلاعاتی مفید برای شماست. کار را ادامه میدهید و سعی میکنید این قطعه را در جای دیگری به کار برید. این کار، هویت شما را به عنوان کسی که در حالِ چیدن یک پازل است تهدید نمیکند. در حقیقت، هویت شما به عنوان یک حلکنندهی پازل به این اصل گره خورده است که: اگر شواهد نشان دهند که قطعهای از پازل با یک جای خالی جور نیست، شما به سادگی سراغ جای خالی دیگری خواهید رفت و احساس نمیکنید که مورد تهدید یا بیاحترامی واقع شدهاید.
موفقترین کسانی که حل مسئله میکنند، کسانی هستند که این روش ساده را در پیش گرفتهاند: فکر و ایدهی فعلیتان، مساوی هویت شما نیست. فقط یک قدم، شما را به حل مسئلهی پیش رویتان نزدیکتر میکند.
یک راه برای اینکه هویتمان را تعریف کنیم، آن است که عاشق یک فکر و ایده شویم.( که اغلب توسط یک مرجع منتخب به ما تحویل داده شده است) راه دیگری که برای تعریف هویتمان داریم، آنست که باور نکنیم که هویتمان مساوی است با یک طرز فکر. بلکه، روش «جستجو و بهبود مداوم افکار» را بعنوان هویت خویش تعریف کنیم.
.