در اساطیر یونان اومده که راهزنی بود به نام پروکروستس که آدم خشن و بیرحمی بود. میگن آهنگر بوده. این بابا یه اتاقی داشت با یک تخت که اون رو در اختیار مسافران رندومی میگذاشت که از جلو خونهش رد میشدن. اینطور بود که اگه کسی از اونورا رد میشد دعوتش میکرد که شب رو روی اون تخت بخوابه.
مسافر هم که معمولا خسته بود قبول میکرد. اما به محض اینکه مسافر روی تخت دراز میکشید، پروکروستس اندازهش رو میگرفت ببینه آیا از تخت درازتره یا کوتاهتر. اگه مسافر از تخت کوتاهتر بود، اون رو کش میاورد تا اندازه تخت بشه. اگه درازتر بود، پاهاش رو میبرید تا اندازه بشه.
پروکروستس به طور وسواسگونهای میخواست مسافر حتما اندازهی تخت باشه اما این تلاشش برای fit کردن سایز، همیشه منجر به کشته شدن مسافر میشد. سخت و کلهشق بود. اصرار میکرد که همه باید اندازهی تختش باشن و اگرم نبودن، اندازهشون میکرد!
تخت رو به تناسب شخص عوض نمیکرد. بلکه فرد رو به اندازهی تخت در میاورد! این داستان استعارهایه از وادار کردن افراد برای جاگرفتن در شرایط و مکان خاصی که متعلق به اونا نیست. پروکروستس نمایندهی افراد یا ایدههاییه که انطباق دقیق رو بدون هیچ گونه انعطافی میطلبن.
اینطوریه که عبارت «تخت پروکروستس» به نمادی برای هر موقعیتی تبدیل شده که در اون کسی سعی میکنه واقعیت رو مطابق با انتظارات محدود خودش بسازه، و سعی نمیکنه که واقعیت رو با شرایط منحصربفرد سازگار کنه.
@flith