خیلی مراقب باشید، مطالبه "برابری" ما را اسیر تمامیت خواه ها می کند!


دیدم بعد از اعتراض های آبان که متاسفانه آسیب های جانی و مالی فراوان داشت، بعضی اهل فن دلسوزانه و یحتمل با نیت خیر، قضیه را برآمده از "نابرابری" و "فاصله طبقاتی" دانستند که در این سالها افزایش پیدا کرده است، مطالبه آنها هم افزایش "برابری" است، خواستم چیزی بنویسم، دیدم حضرت سالها پیش با زبانی شیوا شرح می دهد که دنبال کاهش "نابرابری" رفتن می تواند تا چه اندازه خطرناک باشد:

"از آن‌جا که مردم از نظر بسیاری از اوصاف که دولت نمی‌تواند تغییرشان دهد با هم فرق دارند، به‌ناچار دولت باید با آنان رفتاری کاملاً متفاوت داشته باشد تا همگی شرایط مادی یکسانی به دست آورند. درحقیقت برای تضمین موقعیت مادی یکسان برای مردمی شدیداً متفاوت از نظر توانایی، هوش، مهارت، دانش و پشتکار و نیز محیط مادی و اجتماعی‌شان، دولت برای جبران آن اوضاع نامناسب و کمبودهایی که نمی‌تواند مستقیماً تغییرشان دهد به‌وضوح باید با با آنان رفتاری بسیار متفاوت داشته باشد. از سوی دیگر برابری دقیق آن منافعی که دولت می‌تواند برای همه تأمین کند آشکارا به نابرابری موقعیت‌های مادی می‌انجامد.

ولی این تنها دلیل و حتی دلیل اصلی نیست بر اینکه دولتی که هدفش تضمین وضعیت‌های مادی برابر (یا هر الگوی تعیین‌شده‌ای از رفاه مادی) برای همۀ شهروندانش است رفتار بسیار نابرابر با شهروندان داشته باشد. دولت از این جهت ناگزیز است چنین کند که در چنین نظامی دولت باید برعهده گیرد که به مردم بگوید چه‌کاری باید بکنند. وقتی پاداش‌هایی که فرد می‌تواند انتظار داشته باشد دیگر نشانۀ مناسبی نباشند برای اینکه چگونه تلاش‌هایش را معطوف به جایی کند که بیش‌ترین نیاز به آن‌ها وجود دارد، چراکه این پاداش‌ها منطبق با ارزشی که خدمات وی برای همنوعان او دارند نیستند بلکه منطبق با شایستگی یا استحقاق اخلاقی‌ای است که به نظر می‌رسد که اشخاص کسب کرده‌اند، آنگاه این پاداش‌ها کارکرد هدایت‌کنندگی‌ای را که در نظم بازار دارند از دست می‌دهند و دستورات مقام رهبری‌کننده [دولت] باید جای آن‌ها را بگیرد.

اما یک دفتر برنامه‌ریزی مرکزی باید فقط بر اساس مصلحت یا کارایی در مورد وظایف محوله به گروه‌ها یا افراد مختلف تصمیم‌گیری کند، و برای اینکه به اهداف خود نائل آید باید وظایف و بارهای بسیار مختلف بر افراد تحمیل کند. به این ترتیب، برخورد با افراد از نظر پرداخت پاداش می‌تواند یکسان باشد ولی این امر مسلماً در مورد انواع مختلف کارهایی که این افراد باید به انجام‌دادن آن‌ها وادار شوند امکان‌پذیر نخواهد بود. راهنمای مقام اصلی برنامه‌ریزی در تعیین وظایف مختلف مردم باید ملاحظات مربوط به کارایی و مصلحت باشد، و نه اصول عدالت یا برابری.

درست مانند نظم بازار، افراد، برای نفع عمومی نیز باید تسلیم نابرابری شدیدی شوند؛ تفاوت صرفاً در این است که آنچه موجب این نابرابری‌ها می‌شود تصمیم بی‌چون وچرا و غیرقابل اعتراض مقامات [دولت] است و نه تعامل مهارت‌های فردی در یک فرایند غیرشخصی.

چنان‌که در حوزه‌های روبه افزایش سیاست رفاهی کم‌کم روشن می‌شود، مقامی که وظیفه‌دار رسیدن به نتایج خاصی برای افراد است باید دارای اختیاراتی ذاتاً دلبخواهانه باشد تا افراد را مجبور به انجام آنچه برای رسیدن به نتیجۀ مورد نظر ضروری تشخیص داده شده است بکند. مساوات کامل، برای بیش‌ترین تعداد [از مردم]، ضرورتاً به معنای فرمانبرداری یکسان توده‌های وسیع مردم تحت فرمان نخبگانی است که امور آن‌ها را اداره می‌کنند. درحالی‌که برابری حقوق در حکومتی محدود [مشروطه] ممکن و شرط لازم آزادی فردی است، مطالبۀ برابری وضعیت مادی تنها با یک نظام سیاسی تمامیت‌خواه برآورده شدنی است".

خلاصه باید مراقب بود، در کشوری که هنوز آزادی فردی افراد وضعیت مطلوبی ندارد، مطالبه "برابری" (به معنای رایج) آب ریختن به آسیاب تمامیت خواهی است، شاید باید حواسمان جمع باشد راه حل پیشنهادی از خود مشکل بدتر نباشد، والله اعلم.

http://ketabrah.ir/go/b18381

کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel

3 comments

سلام آقای خالقی باتشکر از مطلبتون درخواست دارم کمی ساده تر و واضحتر داستان رو بیان میکنید من متوجه گفتارتان نشدم
زنده باشید، حرف این است که ادم ها برابر نیستند و تلاش برای برابر کردن آنها خود مستلزم نابرابری است و اب به آسیاب تمامیت خواهی است
فکر میکنم نابرابری داریم تا نابرابری جناب خالقی. برخی از نابرابری‌ها شاید بازتابی از بهره‌وری بیشتر بعضی از افراد نسبت به دیگران باشه. طبعاً چنین نابرابری‌ای طبیعی و قابل دفاع است اما اغلب نابرابری‌های مزمنی که باهاش روبرو هستیم ناشی از رانت‌جویی (بازاری و سیاسی) هست متاسفانه. و رانت‌جویی هم چیزی نیست مگر قاپیدن سهم بزرگتری از کیک (ثروت) موجود اقتصاد، بدون آنکه در قبالش ثروت جدیدی خلق بشه. مانند بهره‌برداری از جایگاه انحصاری در بازار محصول (در مقام عرضه‌کننده) و بازار کار (در مقام متقاضی)، بهره‌برداری از نقصان اطلاعاتی طرفین یک مبادله و الخ. حتی در کشوری مثل آمریکا که طی دهه‌های اخیر آهنگ رشد نابرابری در توزیع درآمدش سریع‌تر از دیگرممالک توسعه‌یافته بوده، شاهد شیوه‌های جدیدی از رانت‌جویی هستیم که ناشی از غیاب یا ضعف مقررات‌گذاری هست، مثل مکش درآمد شرکت‌های سهامی در قالب کسب حقوق‌های نجومی توسط مدیران ارشد اجرایی کمپانی‌های سهامی (از طریق کنترل کمیته‌های تعیین حقوق و پاداش)، یا بازخرید سهام شرکت‌ها توسط سهامداران بزرگ که با افزودن بر قیمت سهام شرکت‌ها، درآمد شرکت را به‌جای هدایت به سوی سرمایه‌گذاری مجدد در تولید، توسعه تکنولوژی یا افزایش مزد کارگران شرکت‌ها، حساب سهامداران بزرگ را شارژتر میکنه (در حقیقت بدون خلق ارزش، ثروتمندتر میشن). یا برخی از صندوق‌های سرمایه‌گذاری (موسوم به سرمایه‌داران کرکس) که با تصاحب تهاجمی شرکت‌های پریشان‌احوال، کارگران را اخراج و دارایی‌های بنگاه را فروخته و به ثروت بادآورده میرسن. مدیران این صندوق‌ها از اونجایی که حقوقشان پیوندی با عملکردشون نداره حتی ثروت سرمایه‌گذارانشون رو هم مکش میکنن. سوال بنده اینه که آیا چنین نابرابری‌هایی که در برخی از کشورها (مثل امریکا) بیشتر و در برخی کمتره، قابل دفاعه؟ آیا گسترش چنین شکلی از نابرابری که ناشی از رانت‌جوییه، رفاه دیگرآحاد جامعه رو افرایش میده؟ من فکر میکنم ایران هم اوضاعش فرقی با دیگرکشورها نداره در توسعه نابرابری. نابرابری بیش از حد میتونه حکم‌رانی یک کشور رو به فساد بکشونه و با دگرگون کردن قواعد بازی به نفع برخی و به هزینه‌ی دیگران، رانت سیاسی رو هم به رانت‌های بازاری اضافه کنه. حتی برخی از اشکال اجتناب‌ناپذیر رانت مانند اعطای حقوق انحصاری اختراع به بنگاه‌های اقتصادی (مثل غول‌های تکنولوژی در امریکا) به نابرابری دامن میزنه و این بنگاه‌ها یا افراد توانایی قیمت‌گذاری انحصاری بر ایده‌شان دارند و میتونن پاداشی نامتناسب با دستاوردهاشون دریافت کنن. با فرض مضربودن حذف حق مالکیت اختراع، آیا نباید از چنین افرادی مالیاتی ستانده بشه تا این نابرابری رانتی تعدیل بشه؟ به‌نظرم نابرابری مزمن و فزاینده از یک بیماری در کالبد اقتصاد حکایت میکنه و چیز طبیعی‌ای نمیتونه باشه. زمانی‌که نابرابری فزاینده‌ای داشته باشید ثمرات رشد اقتصادی تنها نصیب درصد کوچکی از افراد جامعه میشه و توده مردم از ثمرات رشد محروم میمونن. منجمدشدن دستمزد کارگران امریکایی در چهاردهه اخیر حاکی از همین مسئله‌س. زمانی که هم ثمرات رشد شدیداً نابرابر توزیع بشه عده‌ای از بهترین فرصت‌های شعلی برخوردار میشن و غالب مردم از این فرصت‌ها محروم میمونن چراکه درامد کافی‌ای برای دستیابی به آموزش باکیفیت‌تر و امکانات بهتر ندارن. این چنین نابرابری فزاینده و مزمن در توزیع درآمد به نابرابری در فرصت‌ها ختم میشه. آیا ما میخوایم ایران آینده هم چنین کشوری باشه؟