This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
«گل نرگس»

از تو باغچه های بیدار
گل نرگس و ربودن
پشت میله های زندان
شعر وحشت میسرودن
نمیدونن گل نرگس
در حصار رنگ نمیبازه
روی پرده ی سیاهی
خورشید خوشرنگ میسازه
نمیدونن که پرنده
آخر قصه رو دیده
سر در اوین نوشته
عمر تو به سر رسیده
دست گلچین نمیدونه
که زمستون موندگار نیست
مقصد هر گل نرگس
جایی جز فصل بهار نیست
وقتی با دستهای خونی
گل نرگس توی حصره
مسجد و‌صومعه ی ما
زندان اوین و قصره
از چکاوک ها شنیدم
یک چکامه ی بهاری
باغچه ای به رنگ نرگس
بعد فصل بیقراری
باغچه گفت از انتظارو
باد نوشت بروی دیوار
یه کبوتر سفید خوند
میرسه لحظه ی دیدار
مینویسم گل نرگس
تو بخوان امروز اسیره
ماه میگفت ریشه دوانده
دیگه هیچ وقت نمیمیره


حسن یوسفی اشکوری


جان آگه با #فرهیختگان

Comments

Be the first to add a comment