حاج آقا [استاد] حشمت‌پور*

🔸پنهانی به مسجد گوهرشاد می‌رفتم تا کسی مرا نشناسد و نمازم را آنجا می‌خواندم. یک‌شب تا تکبیره‌الاحرام را گفتم، متوجه شدم کسی به من اقتدا کرد. پس از نماز دیدم آن شخص، علامه طباطبایی است. به ایشان گفتم: «راضی نبودم به من اقتدا کنید» فرمودند: مگر رضای امام جماعت برای اقتدا به او شرط است؟!»
گفتم: « من پنهانی به اینجا می‌آیم تا کسی نفهمد».
فرمودند: « بنده هم چون این را می‌دانستم اینجا پنهان شده بودم تا پشت سر شما نماز بخوانم»!

📌 پ.ن: این پیرمرد ژنده‌پوشِ شهرت‌گریز که در گمنامی خودخواسته‌ای به سر می‌برد، حقا از ذخایر نفیس حوزه‌های علمیه‌ قم و در بین اندیشمندان حوزوی، چون کبریت احمر است. احاطه ایشان بر مبانی فلسفه مشّاء، اشراق و حکمت متعالیه صدرایی شگفت‌انگیز و در طب، هیئت و ریاضیات خرّیت فن‌اند. در مقام تدریس، تقریر متن و تفهیم عُویصات این علوم،‌ ضرب‌المثلند. از این‌ها بالاتر، مجسمه فضایل اخلاق‌اند... زادالله امثاله!

📚 ناگفته‌های عارفان، ج3، ص93
@AllameTabatabaei

Comments

Be the first to add a comment