نام عبدالله قوچانی خطشناس و سکهشناس برجسته برای من که دانشجوی ادبیات فارسی هستم جلوۀ خاصی دارد. او گشایندۀ راه نویی در تحقیقات مربوط به شعر فارسی بود. قوچانی نویسندۀ مقالات درخشان «سفالگران کاشان و شعر فارسی» و «شعرهای خوب فارسی بر روی کاشیهای ستارهای زرین» و کتاب شامخ اشعار فارسی کاشیهای تخت سلیمان است.
وقتی مقالۀ «سفالگران کاشان و شعر فارسی» را در سال اول دانشجوییام خواندم انگار دنیای تازهای پیش چشمم گشوده شد. قوچانی در آن مقالۀ کوتاه به من فهماند که شعر فارسی را نباید فقط در کتابها جست؛ باید در پارچه و کاسه و کاشی و کوزه و کتیبه و سکه و سلاح هم به جستجویش بود. فهمیدم که برخی از این شعرهای نبشته بر کاشی و کوزه و کتیبۀ کهن، در مطالعات متنشناسی، مثل کتاب و دستنویس اعتبار دارد. ضمن اینکه عمق و گستره نفوذ شعر فارسی را در زندگی ایرانی آیینگی میکند. نشان میدهد در ادوار مختلف چه اشعاری مورد پسند مردم بوده و قرینهای به دست میدهد برای ارزیابی جایگاه تاریخی شاعران. ضمن اینکه چشماندازی دیگر از بالدربال شدن شعر فارسی با هنرهای دیگر را مستند میکند.
قوچانی در این مقاله برخی کاشیهای تاریخداری که خاندان ابوطاهر کاشانی ساخته بودند معرفی میکرد. خاندانی هنرمند که در طی قرون ششم و هفتم و هشتم نسلاندرنسل با ساختن سفالها و کاشیهای آراسته به شعر فارسی، خدمت بزرگی به ادبیات و زبان فارسی کردند. نمیدانم در کاشان بنا و خیابانی به نام این خاندان جلیل و شریف هست یا نه. اگر نیست کاش بشود.
قوچانی نوشته بود تابهحال (یعنی سال ۱۳۷۳) ششصد رباعی و غزل و انواع دیگر شعر از صد شاعر نامدار و گمنام را روی کاشی و سفال قدیمی خوانده است. سفالها و کاشیها را در موزههای ایران و خارج و مجموعههای شخصی جسته و یافته بود. خارجیها را بیشتر از روی تصویرشان در کتب نقل میکرد.خواندن شعرها دشوار بود اما قوچانی ممارست و تبحر در خواندن خطوط قدیمی داشت. در آن مقاله صرفا به اشعار مولانا جلال الدین در کاشیها پرداخته بود. عجب مقالهای بود! خوب یادم هست کتاب سخنواره (جشننامه استاد خانلری) تازه چاپ شده بود و استاد شفیعی در کلاس مقالۀ یک محقق فرنگی که حالا اسمش یادم نیست را معرفی کرده بود. مقاله دربارۀ نسخهشناسی رباعیات مولانا بود و گیروگورهای انتساب رباعیها به او. میخواندم و میدیدم قوچانی فارغ از دنگوفنگ نسخهها، با استناد به کاشی و سفال ثابت میکند که فلان رباعی به دلیل اینکه در کاشی تاریخدار قبل از تولد مولانا آمده، نمیتواند از مولانا باشد.
همان روز مقالۀ دیگرش را در جلد ششم نامواره محمود افشار خواندم: «شعرهای خوب فارسی بر روی کاشیهای ستارهای زرین». کاشیهای تزئینی زرین انواع گوناگون داشت. قوچانی در این مقاله شانزده کاشی زرینفام هشتگوش را معرفی کرده. از نیمه دوم قرن هفتم و اوایل قرن هشت. بیشترشان تاریخدار. با شعرهایی از خیام و باباافضل و اشهری و کمال اسماعیل و دیگران. اما شعر فردوسی بیشتر از شعر هر شاعر دیگری کاشیهای زیبای کنانه را آراسته است؛ نمونهای از قدردانی مردم ایران از شاعر بیهمتای نجیب خود. زمانه نشسته پی داوری است!
و اما کتاب عالی اشعار فارسی کاشیهای تخت سلیمان. در این کتاب شعر فارسی در همۀ انواع کاشی زرینفام بررسی شده است. پایۀ اصلی کار بررسی و گزارش اشعار فارسی کاشیهای -بیشتر- تاریخداری است که در تختسلیمان تکاب یافت شده. از تکهسفالهایی که یک کلمه شعر رویش نوشته شده هم نگذشته و حق با اوست. این کتاب اول دیدن دارد و بعد خواندن. پر است از تصویر کاشیهای کهن بسیار زیبا با انواع نقش و نگار. نکات خوبی دربارۀ سفالگری و نام سفالگران و کیفیت ورود شعر به کاشیهای زرین از آن دستیاب میشود. فواید شعری و تاریخ ادبیاتی که جای خود دارد. تتبع قوچانی در یافتن این همه کاشی کهن ستودنی است.
عبدالله قوچانی خموشانه به فرهنگ ایران خدمتها کرد. ادبیاتی نبود اما به ادبیات فارسی خدمت نمایان کرد. این آثار قوچانی کامل نیست اما از منابع معتبر تحقیق دربارۀ شعر فارسی و بخصوص رباعی فارسی و بالاخص رباعیات خیام است. آقای میرافضلی در کتاب مبنایی رباعیات خیام در منابع کهن به این آثار استنادها کرده است.
میخواهم یاد کنم از دو مقالۀ قوچانی دربارۀ امیرمؤمنان علی (ع): «تجلی علی(ع) بر خطوط کوفی بنایی (معقلی)» و« تجلی علی(ع) در سفالینههای نیشابور» و همچنین نقل کنم یک رباعی در منقبت امیرالمؤمنین را که قوچانی نقل کرده (اشعار فارسی کاشیهای تخت سلیمان،صص۱۸-۱۹). رباعی از حاجی عبدالعزیز بن آدم قمی است و بر یک کاشی مورخ ۶۱۲ قمری نوشته شده:
ای شحنۀ شرع و شوهر پاک بتول وی بازوی تو رونق بازار رسول
در عالم علوی و جهان سفلی بی حبّ ولای تو عمل نیست قبول