«سلام توانا
فضای شهر خیلی دلگیر شده؛ اثری از شادی تو چهره مردم نیست، همه تو خودشون‌ان یه غم بزرگی تو چشماشونه.
به سمت گاراژ قدم می‌زنم؛ زیر پل هوایی یه خانمه ست جوراب می‌فروشه
یه خانم جاافتاده و متشخص، از خودم خجالت می‌کشم چرا این خانم تو سرما و گرما و برخورد بد شهرداری اینجا باشه
جلوتر می‌رم چند نفر می‌گن قرص، دارو، ترامادل چند تا بچه ۱۵ - ۱۶ ساله می‌رن سمت‌شون، ازشون قرص می‌خرن، قلبم می‌گیره که جوون‌های ما چی شدن...
آمار اعتیاد اینجا وحشتناکه...
بالاتر می‌رم دور میدون... یاد اون روزای غم‌انگیز می‌افتم که چطور هم‌وطنام جلو چشمام پرپر شدند بی‌اختیار بغض می‌کنم اشک از چشمام سرازیر می‌شه...
چرا آخه مگه ما چی خواستیم مگه چی گفتیم انگار ما تروریست بودیم که تک‌تیرانداز بالای ساختمون بانک‌ها مستقر کرده بودند.
.
سمت سرچشمه می‌رم کارگرانی با بقچه‌ای به دست منتظر کسی هستند که بیاد و کارگر نیاز داشته باشه و شاید۵۰ تومان بهشون بده ازجوون۱۶ساله تا پیرمرد ۷۰ ساله سرافکنده می‌شم و داغون....
.
تو شهر قدم می‌زنم سطل زباله‌هایی که به جرات می‌تونم بگم که هر ۲۰دقیقه یک بدبخت زباله‌گرد توش سرک می‌کشه می‌بینم زن،بچه،پیرمرد....
.
سوار اتوبوس می‌شم یه آقای مسن میاد می‌گه هر کس که میتونه کمکم کنه! نشست کنارم درددل کرد که دارم پول نسخه دکترم رو جمع می‌کنم ... دستاشو جلو آوردم و بوسیدم...و مقدار ناچیزی کمک....
.
شب ساعت۱۲ شب سه‌راه مسکن یه خانم مسن با چرخ‌دستی که زباله‌گردی می‌کنه اونجا ست موهام سیخ می‌شه مادر خودمو جای این خانم می‌گذارم تو این وقت شب و تواین سرما چرا باید بیرون باشه ...
.
پیاده سمت طاق‌بستان میرم دختر نوجوانی جلومو می‌گیره طلب پول میکنه ....
سمت پارک غربی میرم....باز همون داستانها.....
.
موقع برگشتن دیدم خودمم اندازه کرایه تاکسی برام پول مونده، سوار ماشین که شدم خواستم با راننده شروع به درددل کنم، دیدم اون اول شروع کرد اشک تو چشماش حلقه بسته بود، ناله میکرد از نداری و بدبختی ....
.
این روزمرگی‌های منه.... روزمرگی یه جوون مستاصل....
این چه زندگیه که هر روز شاهد گدایی و زباله‌گردی هم‌وطنانم باشم
اینو مطمئنم اگه وضعیت اینجور پیش بره نه تنها من بلکه اکثر مردم به وضعیت این عزیزانی که گفتم دچار می‌شن
دو راه داریم یا سَرکردن با همین وضعیت و مرگ تدریجی، یا مرگ یک‌باره و جون‌دادن در راه آزادی ...»
.
این مطلب را یکی از همراهان توانا از کرمانشاه ارسال کرده‌ است.
.
#اعتراضات_سراسری
#ایران

@Tavaana_TavaanaTech

3 comments

کانال اصلی احمد کسروی

👇👇

t.me/pakdini

کتابخانه‌ی کسروی
کتابها ، مهنامه‌ها و روزنامه‌های او و یارانش
https://t.me/kasravi_ahmad
بی نام گمنام
😥😭 واقعیت جامعه ما رو چقدر رک و پوست کنده با قلمش به نوشته ، واقعا دو راه بیشتر نداریم یا مبارزه و آزادی یا تسلیم و مرگ
نه , راه سومی هم وجود داره که بی هزینه و بی خونریزی هست . کمی فکر کنیم !