«تو را چه سود
فخر به فلک بَر فروختن
هنگامی که
هر غبار راه لعنت شده، نفرینت میکند؟
تو را چه سود از باغ و درخت
که با یاسها
به داس سخن گفتهای.
آنجا که قدم برنهاده باشی
گیاه از رُستن تن میزند
.
آدمکی که اگر ابتذال ۵۷ اتفاق نیفتاده بود، احتمالا آخوندی خوشصدا با دهانی گرم میشد و روی منبر از حافظ حرف می زد با دست یازیدن به قدرتی که آشکارا بیش از ظرفیتش است، روز به روز با خون جوانان وطن وضو می گیرد و در حالی که پایش لب گور است و هر آن احتمال دارد که از این جهان رفع زحمت نماید, برای حفظ قدرت و مال و منال, پرونده جنایات خود را سنگین تر می کند. بدعاقبتی از این بدتر؟
.
او امروز کشتار مردم جان به لب رسیده را "پیروزی بر دشمن" مینامد... یک آدم سکولار اگر متمدّن و اهل فکر و قانون و اخلاق هم نباشد دست کم به پدیده غریزی "وجدان" مجهّز است و اگر بیمار روانی نباشد یکسری کارها را نمیکند.
.
این آدمک پیش از رفتن به "حوزه علمیه" وجدان را با "دین" جایگزین کرده و وقتی که فهمیده این حرفها همه کشک است, ترمزی به نام وجدان هم برایش باقی نمانده که عنانش را بکشد و تبدیل به ماشین جنایت گردیده است.
.
ما بارگه ِ دادیم، این رفت ستم بر ما
بر قصر ستمکاران، تا خود چه رسد خذلان
.
اگر می خواستم کسی را نفرین کنم برایش آرزوی هم عاقبتی با این آدمک را می کردم».
.
این متن از فیسبوک جناب فرهاد طباطبایی برداشته شده است.
#مقاومت_میکنیم #تظاهرات_سراسرى #اعتراضات_سراسری
@Tavaana_TavaanaTech