❓رواندرمانی و مشاوره از که بیاموختی؟ یا جستاری در باب محنت پس از گشوده شدن جعبۀ پاندورای رواشناسی زرد یا عشق به روانشناسی در سال‌های وبای روانشناسی زرد یا هر عنوان دیگری که خوشتون میاد
🖊علی فیضی
🚯قبل از شروع بدانید و آگاه باشید که به قول ابراهیم گلستان در آغاز فیلم اسرار درۀ جنی: «در این چشم‌انداز بیشتر آدم‌ها قلابی‌اند. هرجور شباهت میان آنها و کسان واقعی مایۀ تاسف کسان واقعی باید باشد».
سال 1404 بود و هنوز فاجعه به تمامی رخ نداده بود. آن هنگام چند سالی می‌شد که جعبۀ پاندورای روانشناسی زرد تازه باز شده و زمین روانشناسی اینچنین که می‌بینی به قول تی.اس.الیوت زمین هرز نگشته بود. ما خوش‌خیالان هنوز خبر نداشتیم که چه هیولاهایی از این جعبه سربرآورده‌اند و با روانشناسی و مشاوره چه‌ها که نمی‌کنند. عصری بود دل‌انگیز. اوستاد برای آموزش به شهر ما آمده بود و او را این میل پیدا شد که گرد شهر با من چرخی زند و سوغاتی بخرد. از اوستاد که روانش شاد باد پرسیدم: ای عزیز ارجمند مشاوره و رواندرمانی چگونه بیاموختی؟
اوستاد لختی درنگید و سپس پاسخ داد: «از نامشاوران و نارواندرمانگران. همان‌ها که قبلا روانشناس ناامن خوانده می‌شدند. همان رندان زبانبازی که کارآفرینی ابتذال پیشه کرده بود. همانها که...» زبان در کام کشید. گمانم می‌خواست فحشی بدهد و خویشتنداری کرد. خدایش رحمت کناد که جوشی بود و جدلی.
پرسیدم: مشتاقم بیشتر توضیح دهید.
اوستاد کمی چهره درهم کشید (در تاکسی نوای آقا سیاوش قمیشی به گوش می‌رسید: عجب ای دل عاشق، تو هم حوصله‌ داری ...) و این قسمت تو هم حوصله... را تکرار کرد و ادامه داد: یاللعجب. همین امروز جراتمندی بیاموختی و بلافاصله به کار می‌بندی؟ زمان ماضی، پیش اوستادان، ما را یارای نفس کشیدن نیز نبود. اما باشد، به جهت تقویت این رفتارت داستان برایت بازمی‌گویم. اول بار و به صورت عینی رواندرمانی را نه از طریق کتاب و مدرسه که از سر تصادف و گشت و گذار در اینستاگرام آموختم. دانشجوی بودم و مشتاق یادگیری . روزی در حال گشت و گذار در شبکه‌های مجازی بانویی دیدم که خود را رواندرمانگر بالینی خوانده بود. سرگشته سر به جیب تفکر فرو بردم که مگر رواندرمانگر غیربالینی هم داریم و پاسخی نیافتم. جستجو دربارۀ کار ایشان مقاومت‌ناپذیر می‌نمود و خود دانی که در صنع شبکه‌های مجازی از همین حقۀ ظریف غیرقابل مقاومت‌ بودن استفاده‌ها برده‌اند. جستم و جستم تا به ویدئویی رسیدم که این رواندرمانگر بالینی با نام مشاورۀ آنلاین در صفحۀ خویش به اشتراک گذارده بود. بیست دقیقه ویدئو و چه ظرایف و هنرهایی که از مشاهدۀ آن نیاموختم.
حالاچون تو دانشجوی رواندرمانی هستی اجازتم ده که واژگان فنی در سخن به کار گیرم: این رواندرمانگر بالینیِ در حالِ انجام مشاوره در آن 20 دقیقۀ آغازین مشاوره که به اشتراک گذارده بود محض رضای خدای تعالی یک بار همدلی دقیقی نشان نداد، یک بار چه ساده و چه پیچیده حرفها و احساسات درمانجو را بازتاب نداد. زمان هدف‌گزینی، زد به جادۀ خاکی و بی‌جهت بحث را به حاشیه برد ( که پدرت فلان است و بیسار و نیازمند روان درمانی) و دست آخر بر اساس چند دقیقه حرف، برچسب نفهم به پدر درمانجو زد (دانی که چه سریع مثلث‌سازی نمود). به جای تایید توانمندی‌های درمانجو، همان رفتارهایی که خود درمانجو تا به آن زمان انجام داده و بدان سبب جان به در برده بود را به شکل توصیه به خوردش داد. احساسات و افکار درمانجو را نادیده گرفته و گفت به فال نیک بگیر پدرت رو! در کسری از ثانیه بعد از بیان اهداف و رویاها از طرف درمانجو، این مهم را نسبت داد به خود جناب مستطابش: «دیدی در کسری از ثانیه به حرفم رسیدی؟ و داری رشد می‌کنی بلکه متحول می‌شوی؟»
دو سه دقیقه آخر رفت هم رفت به جایگاه سخنرانی و به نشانه‌های واضحی که نشان می‌داد درمانجو میل به حرف زدن دارد بی‌اعتنایی کرد و بعدها دریافتم شاهکارش این بود که در آن بیست دقیقه مصاحبه آغازین بیشتر از درمانجو حرف زد.
نمی‌دانم چرا کار به گمانم درست نمی‌نمود اما انبوه پیروان صفحۀ درمانگر برایم عجیب و در تناقض با گمان و حدسم در نظر می‌آمد. پر از سوال و حیرت‌، ویدئو به پیش اوستاد خود بردم و از او راهنمایی خواستم. نگریست و جا خورد جاخوردنی. بلافاصله به لب‌تاپ خویش دست یازید و مرا با کارل راجرز و بروس ومپولد آشنا ساخت و به پژوهش‌های اسکات دی.میلر . تونی رومنیر و داریل چو دربارۀ رواندرمانگران ممتاز و خبره پرداخت و با اشاره به صفحۀ موبایل، کلامی گفت سخت اثربخش: «آنچه در این ویدئو دیدی را خوب به یاد بسپار و تو نکن آنچه ایشان کرد. تو نرو راهی که ایشان در این جلسه رفت.» من توصیۀ اوستاد به چشم نهادم و به جد کوشیدم.

Comments

Be the first to add a comment