✳️ پس از سال‌ها تنش، چین و ایالات متحده سرانجام گام‌هایی معنادار برای کاهش جنگ تعرفه‌ای طولانی‌مدت برداشته‌اند؛ منازعه‌ای که سال‌هاست بازارهای جهانی را متزلزل کرده، زنجیره‌های تأمین را تحت فشار قرار داده و آسیب‌های گسترده‌ای بر اقتصاد دو کشور وارد آورده است. اگرچه جزئیات توافق‌های جدید همچنان محرمانه باقی مانده، اما پیام روشن است: عمل‌گرایی اقتصادی در حال پیشی گرفتن از رقابت‌های سیاسی است.

▪︎در مرکز این تغییر، الگوی منحصر به‌فرد چین قرار دارد؛ مدلی که در آن حاکمیت سیاسی کمونیستی با پویایی‌های اقتصادی سرمایه‌داری در هم تنیده است. این دوگانگی ساختاری، که شاید بتوان آن را بزرگ‌ترین دارایی استراتژیک چین دانست، به این کشور امکان داده تا ضمن حفظ کنترل متمرکز، رشد اقتصادی پایداری را رقم بزند.

نظام سیاسی چین همچنان تحت نظارت کامل حزب کمونیست باقی مانده و هدایت برنامه‌ریزی‌های کلان ملی و بخش‌های کلیدی جامعه را بر عهده دارد. اما در عرصه اقتصادی، چین الگویی از انعطاف‌پذیری، گشودگی و نوآوری را ارائه کرده است که حتی با بسیاری از اقتصادهای کاملاً سرمایه‌داری نیز قابل مقایسه نیست.

▪︎این مدل ترکیبی (تمرکز سیاسی همراه با آزادسازی اقتصادی) به چین اجازه داده است تا هم‌زمان با پاسخ‌گویی سریع به نیازهای بازار، سیاست‌گذاری‌های بلندمدت ملی را نیز پیش ببرد. دولت می‌تواند در زمان بحران منابع را به‌سرعت بسیج کرده، زیرساخت‌های عظیم ایجاد کند و مسیر صنعت را مشخص سازد، در حالی که بخش خصوصی به‌عنوان موتور نوآوری، رقابت و رشد صادرات عمل می‌کند. این رویکرد تاکنون به رهایی صدها میلیون نفر از فقر و تبدیل چین به یکی از قطب‌های اصلی تولید در جهان منجر شده است.

▪︎برای ایالات متحده، مواجهه با چنین مدلی همزمان فرصتی اقتصادی و چالشی ساختاری به همراه دارد. از یک سو، شرکت‌های آمریکایی باید خود را با بازاری منطبق کنند که قواعد متفاوتی دارد؛ از سوی دیگر، اگر توافق‌ها بر پایه تعادل بنا شوند، می‌توان از درهای باز تجارت، به‌ویژه در حوزه‌هایی چون فناوری، انرژی، تغییرات اقلیمی و بهینه‌سازی زنجیره‌های تأمین، بهره‌برداری کرد.

▪︎مدل اقتصادی چین نه یک تناقض تصادفی، بلکه سازه‌ای آگاهانه و محاسبه‌شده است؛ ساختاری که در آن کنترل مرکزی با سازوکارهای بازار به‌گونه‌ای هم‌زیستی یافته‌اند. در شرایطی که دو اقتصاد بزرگ جهان به‌دنبال دستیابی به نقطه مشترکی برای همکاری هستند، شناخت و درک واقع‌بینانه این پیچیدگی، می‌تواند راهی برای حفظ ثبات در اقتصاد جهانی باشد. مسیر پیش رو آسان نخواهد بود، اما اکنون روشن‌تر از همیشه به نظر می‌رسد.

Comments

Be the first to add a comment