امشب شاهنشاه اظهار مرحمت فرمودند و شام به منزل دخترم آمدند. خیلی لطف زیادی بود، بسیار هم خوش گذشت، ولی شهبانو خوشحال نبودند. ضمن مهمانی علیاحضرت فرمودند، گرچه این جا به ما خوش میگذرد ولی هیچ جا کیفیت ایوان باغ ارم در شیراز را ندارد. عرض کردم حالا که دو اتاق بسیار شیک و عالی برای شما در آن جا می سازم که انشاء الله در آتیه بیشتر خوش بگذرد. شاهنشاه فرمودند: تو که عوض خواهی شد و دیگر رئیس دانشگاه نخواهی بود. عرض کردم میدانم، ولی به هر صورت منزل برای اعلیحضرت همایونیست و می ماند، من که اهمیت ندارم. علیاحضرت برآشفتند و به اعلیحضرت فرمودند چرا هر جا که درست میشود خرابش میکنید، چرا علم را بر می دارید؟ فرمودند: علم دیگر با این همه کار که این جا دارد نمی رسد. من فرمایش شاهنشاه را تصدیق کردم ولی دلیل این کار را خودم میدانم! اواخر ایامی که حسب الامر شاهنشاه نخست وزیر بودم، بعد از همۀ جنگها که با آخوند و مرتجع و توده[ای] و چپی کرده بودیم، در نهایت موفقیت بودیم و برنامه های انقلابی شاهنشاه با نهایت قدرت به نتیجه رسیده بود. همۀ مردم هم بعد از کابینۀ [علی] امینی که عملاً همۀ کارها را به حال رکود انداخته بود و همه شناخته بودند که نوکر آمریکاییهاست،{161} از جریان کارها راضی بودند. خزانه هم معمور بود. هیچ کس خیال نمیکرد دولت رفتنی باشد، مگر خودم، و همین طور هم بود. یک شب که در نهایت خوشحالی هیئت دولت داشتیم، من احضار شدم برای شام و بعد تکلیف به استعفا فرمودند که فوری اطاعت شد و خیلی طرف توجه قرار گرفت. خود شاهنشاه هم تصور نمی فرمودند به این آسانی مطلب را هضم کنم، ولی من منتظر بودم و دلیلش را هم خودم میدانستم، زیرا "الملک عقیم" به هر صورت بعد از من [حسنعلی] منصور آمد و آن قدر ثقیل الهضم برای مردم بود که کشته شد، یعنی او را ترور کردند. این مسائل را در خاطرات دیگرم تجزیه و تحلیل خواهم کرد، یعنی در خاطرات نخست وزیری و قبل از آن. اما این مطالب را مینویسم، نه برای این است که ناراضی هستم. شاه را دوست میدارم و او را تا حد پرستش دوست دارم. وجودش برای کشور مغتنم است. بالأخره واقعاً در این مقام یکّه است. اینها که مینویسم درس تاریخ است و غیر قابل اجتناب، زیرا جبر قدرت و تاریخ است.
{161} چنین اتهامی به علی امینی بی پایه و بازتاب ناخورسندی شاه از اوست. رفتار امینی که در دوران نخست وزیری خود کوشید از مداخلۀ شاه در کارها بکاهد، از دید این یک نابخشودنی بود. ن. ک به «یادداشتهای علم»، ج ۱، مقدمۀ ویراستار صص ۳۳-۳۵
📚#خاطرات_اسدالله_علم 🖌#امیر_اسدالله_علم جلد 1 & صفحۀ 169 و 170 تهران، کتاب سرا ویرایش از #علینقی_عالیخانی سه شنبه & 1346/9/7 #هفتم_آذر