وصیتنامه شریعتی، حکیمی و مطهری
به یاد مرد عدالت و پارسایی محمدرضا حکیمی
📝زیتون- حسن یوسفی اشکوری:
▫️درآمدمحمدرضا حکیمی خراسانی درگذشت. خبر کوتاه بود اما از یک سو چندان غیر منتظره نبود چرا که وی اخیرا به کرونا مبتلا شده بود و گویا هنوز از آن رها نشده بود و از سوی دیگر مرگ در ۸۶ سالگی خیلی دور از انتظار نیست. با این حال «مرگ چنین خواجه نه کاریست خرد». حکیمی در شمار نویسندگان مذهبی روشناندیش و عدالتخواه و ظلمستیزی است که با ادبیات نو و نثر فاخر و عاطفه برانگیز و با کلک خیالانگیز خود حداقل در شصت سال اخیر بر دو نسل مسلمان و حتی غیر مسلمان معاصر ایرانی اثرگذار بوده است. من خود از وامداران حکیمی هستم که حق او را در حد توان در جایی دیگر ادا کردهام. حکیمی دهها کتاب و صدها مقاله در موضوعات متنوع مذهبی انتشار داده است. شاید بتوان ویژگی اصلی و پایدار حکیمی را در چهار چیز خلاصه کرد: تحقیق و تحریر، عدالتطلبی و ظلمستیزی، تیمارداری از فرودستان و تهیدستان و در نهایت پارسایی شخصی و سادهزیستی کممانند. اکنون و در این مجال و در این «یادنامه»، داستان مشهور وصیت شرعی دکتر علی شریعتی به حکیمی را مورد نقد و بررسی قرار می دهم تا شاید بصریتی افزاید و در حد خود از یکی از رخدادهای تاریخی معاصر ابهام زدایی کند.
▫️وصیت نامه شرعی شریعتی، حکیمی و مطهریشهرت دارد که شریعتی پیش از ترک ایران در بهار سال ۱۳۵۶، نوشته ای به حکیمی داد و وفق نص آن به حکیمی وکالت داد تا نوشته ها و آثارش را بازبینی و ویرایش کند و به هرحال با اعمال نظر علمی خود آنها را حفظ و منتشر کند. این متن به «وصیت نامه شرعی شریعتی به حکیمی» شهرت یافته است. این نوشته نه چندان مفصل حاوی مطالب متنوعی است و، طبق معمول نوشته های شریعتی، انباشته است از نکات اعتقادی و اشارات تاریخی و در عین حال تا حدودی فضای فکری و سیاسی ایرانِ در آستانه انقلاب را نشان می دهد. متن با این جملات «برادرم، مرد آگاهی و ایمان، اخلاص و تقوی، آزادی و ادب، دانش و دین، محمدرضا حکیمی» آغاز می شود و در ادامه از جمله به منزلت و اعتبار فردی و علمی حکیمی اشارتی می کند و در نهایت می نویسد:
« . . . و اما…برادر! من به اندازهای که در توان داشتم و توانستم در این راه رفتم و با اینکه هرچه داشتم فدا کردم از حقارت خویش و کار خویش شرم دارم و در برابر خیلی از «بچه» ها احساس حقارت میکنم. در عین حال، لطف خداوند به کار ناچیز من ارزش و انعکاس بخشیدهاست که هرگز بدان نمیارزم و میبینم که : «کم من ثناء جمیل لست اهلا له نشرته» و اکنون بدترین شرایطی را که یک انسان ممکن است بدان دچار شود میگذرانم و سرنوشتی جز مرگ یا بدتر از مرگ ندارم. با این همه، تنها رنجم این است که نتوانستم کارم را تمام کنم و بهتر بگویم، ادامه دهم و این دریغی است که برایم خواهد ماند.
🔹 اما رنج دیگرم این است که بسیاری از کارهای اصلیام به همان علتِ همیشه، زندانی زمانه شده و به نابودی تهدید میشود، آنچه هم از من نشر یافته، به دلیل نبودن امکانات و کم بودن فرصت، خام و عجولانه و پرغلط و بد چاپ شدهاست و تمامی آن را نه به عنوان کارهای علمی- تحقیقی، که فریادهایی از سر درد، نشانههایی از یک راه، تکانهایی برای بیداری، ارائهٔ طریق، طرحهایی کلی از یک مکتب، یک دعوت، جهات و ایدهها و بالأخره نوعی بسیج فکری و روحی در جامعه باید تلقی کرد و آن هم در شرایطی تبعیدی، فشار، توطئه، فرصت گذرا و حالتی که هر لحظه اش انتظار فاجعه ای میرفت.
آنها همه باید تجدید نظر شود، از نظر علمی غنی شود و خورشت بخورد، غلطگیری معنوی و لفظی و چاپی شود. اینک، من، همهٔ اینها را که ثمرهٔ عمر من و عشق من است و تمام هستیام و همهٔ اندوختهام و میراثم را با این وصیت شرعی، یکجا به دست شما میسپارم و با آنها هر کاری که میخواهی بکن. فقط بپذیر تا سرنوشت سختی را که در پیش دارم بتوانم با فراغت دل بپذیرم و مطمئن باشم که خصومتها و خباثتها در محو یا مسخ ایمان و آثار من کاری از پیش نخواهند برد و ودیعه ام را بهدست کسی میسپارم که از خودم شایستهتر است. لطف خدا و سوز علی تو را در این سکوت سیاه، به سخن آورد که دارد همه چیز از دست میرود، ملت ما مسخ میشود و غدیر ما میخشکد، برجهای بلند افتخار در هجوم این غوغا و غارتْ بی دفاع ماندهاست. بغض هزارها درد، مجال سخنم نمیدهد و سرپرستی و تربیت همهٔ این عزیزترْ از کودکانم را به تو میسپارم و تو را به خدا و… خود در انتظار هرچه خدا بخواهد. علی مشهد آذر ۵۵».
متن کامل در وبسایت زیتون:
https://www.zeitoons.com/90762#فرهیختگان،
ندای آگاهی و آزادی