جامعه بنزینی!

به پیروی از فردریک باستیای بزرگ که معتقد بود ملت‌ها دو راه دارند؛ باید یا با هم بجنگند یا تجارت کنند، می‌توان گفت شهروندان هم در برابر دولت‌ها سه راه بیشتر ندارند: حرف گوش بدهند و وفادار بمانند یا اعتراض کنند یا مهاجرت (این البته مضمون کلی مدلی است که آن را با آلبرت هیرشمن می‌شناسیم و عنوانی جالب هم دارد خروج، اعتراض و وفاداری!

در فقره اخیر افزایش قیمت بنزین دیدیم که کسانی در واکنش گزینه اعتراض را برگزیدند. اطلاعات دقیقی در مورد چند و چون اعتراض‌ها و آنها که اعتراض کردند در دست نیست، ولی برخی آگاهان قضیه را با وصف حاشیه در برابر مرکز توصیف می‌کنند، زیرا یکی از کانون‌های اصلی اعتراض‌ها در حاشیه تهران و شهرک‌های اقماری آن مانند ملارد، قدس، بهارستان و شهریار بود، جز پایتخت در اصفهان، شیراز، یزد، ماهشهر، بهبهان و شهرهای دیگر هم اعتراض‌ها بسیار شدید و متاسفانه با آسیب‌های جانی و مالی همراه بود.

باید با احتیاط اظهارنظر کرد، ولی به نظر می‌رسد بیشتر معترضان از اقشار کم‌درآمد جامعه و ساکنان حاشیه شهرها بودند. گذشته از کسانی که همواره مساله خطر «شورش گرسنگان» را مطرح می‌کنند، توزیع جغرافیای خاص اعتراض‌ها این بار باعث شد دغدغه‌ای جدید، یعنی گسترش نامتوازن و بی‌رویه شهرهای بزرگ و نابرابری در دسترسی به منابع شهر هم به گوش برسد. در این مقاله جریده وزین دنیای اقتصاد به این دو دغدغه که در اعتراض‌های اخیر برجسته شدند، یعنی «حاشیه‌نشینی» و «شورش گرسنگان»، پرداخته ام که شاید در تحلیل بهتر اوضاع ایران هم به کار آید.

ناگفته پیداست تعداد زیادی از مردم تهیدست و حاشیه‌نشین در رنجند و فقر را تجربه می‌کنند؛ البته دردناک است ولی مصیبت اصلی از نظر سیاسی این است که طبقه متوسط هم دارد از دست می‌رود و انگار دیگر امیدی به اصلاح ندارد و دچار «بحران چشم‌انداز» شده است. طبقه متوسط می‌تواند جلوی گسترش و تکثیر خشونت و بدل شدن آن به یک آشوب تمام‌عیار را بگیرد تا کار در خیابان به مصیبت نکشد، ولی متاسفانه الان ایده سیاسی جذابی وجود ندارد که آنها را جذب کند و این مشکل اساسی ما و به نظرم بزرگ‌ترین چالش اهالی سیاست در ایران است. اجازه دهید از یک استعاره استفاده کنم؛ جامعه ما یک «جامعه بنزینی» است، در نبود یک پروژه سیاسی جذاب برای مهار خشونت، با یک جرقه می‌تواند به هوا برود. «شورش گرسنگان» البته خوب است که اتفاق نیفتد، ولی چه بسا ناامیدی این میانه‌نشین‌ها (طبقه متوسط شهری) مصیبت بدتری است و این چیزی است که شوربختانه دارد رخ می‌دهد و باید برای آن فکری کرد. والله اعلم.

http://bit.ly/2LEDifp

کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel

3 comments

طبقه متوسط موهمی را از ذهن خود پاک کنید که ابزاری در دست سرمایه و قدرت برای سرکوب عموم جامعه هست. طبقه متوسط مسکن سرمایه داری که تلقین بشود تو فرهنگ و تمدن داری و متفاوت از کسی هستی که شکم خود را نمیتواند سیر کند و پس همراه شو با سرمایه برای سرکوب فرودست. این توهمات پاسخگو نخواهد بود جناب باستیای بزرگ!!!!!
Majid
تورم مزمن و هزار درد دیگه ، افرادی که تا یک دهه پیش جزء طبقه متوسط محسوب میشدن رو به افراد طبقه گرسنه تنزل میده . آدمها بین طبقات مختلفی که تعریف میشه در حرکت هستند و تجاربی که از زیست توطبقه قبلیشون دارن رو با خودشون حمل میکنن. تصور بفرمائید تورم متوسط سالانه 20 رصدی شمارو هم از تامین مخارج اولیه زندگی ناتوان کنه .امیرحسین خالقی با دغدغه اجتماعی تبدیل بشه به امیرحسین خالقی گرسنه. اونوقت برای اینکه از پس هزینه ها بر بیاین ممکنه مرکز نشینی رو ترک کنین و حاشیه یه شهر رو برای سکونت انتخاب کنین. اینها باعث میشه فهم شما از علت مشکلات از بین بره؟ ما با گرسنگانی طرف هستیم که میدونن چرا این بلا سرشون اومده و میدونن چطور باید باشیم تا از این رنج، رها بشیم. شورش این گرسنگان قابل اعتنا نیست؟ طبقه گرسنگان داره بزرگ میشه و محتاج طبقه بندی هم هست لابد. گرسنه هایی که می دونن و گرسنه هایی که نمیدونن
Alfred
ظاهرا خبر ندارین این مدل برداشت از طبقات اجتماعی دیگه تو عصر گوشی های هوشمند قدیمی شده
الان کسانی هستن که با پول یارانه اینترنت موبایل تهیه میکنن و برخلاف تصورات شما خوب میدونن تو کشور ما و بقیه کشورها چه خبره و مسبب شور بختی اونا کیه

شما هنوز تو سال ۵۷ هستی؟