کشکول چاغ داغ: مرگ‌اندیشی جمعی

حامد قدوسی

کرونا فاصله بین زندگی، بیماری، زمین‌گیری و حتی مرگ را به شکل مضحک و بی‌سابقه‌ای کوتاه کرده است، گاهی در حد یک چشم به هم زدن، چیزی که شاید فقط در زمان جنگ این قدر وسیع و محتمل بود. زمان بمباران و موشک‌باران بود که طرف نشسته بود خانه‌اش و ناهار می‌خورد و ده دقیقه بعد زیر آوار بود.

یکی دو هفته پیش رفتم لباس‌های‌‌مان را در رخت‌شوخانه ساختمان بشویم. صبح اول وقت روز تعطیل رفتم که کسی نباشد و نبود. داشتم پول ماشین‌لباس‌شویی‌ها را می‌دادم که دیدم کارتم خالی است، معمولا اتفاق نمی‌افتد. در همین کش و قوس یک نفر دیگر هم آمد. کلاه لباسش را سرش کشیده بود و مدام سرفه‌های خشکی می‌کرد، از آن‌هایی که اطبا می‌گویند نشانه کرونا است. لباس‌ها را ریخت و کارتش را کشید، کارتش خالی بود! سرفه‌کنان رفت سراغ پر کردن کارتش در ماشین روی دیوار و یک پنج دقیقه‌ای به اجبار یا از سر بی‌تصمیمی با هم تماس اضافه داشتیم. وقتی رفتیم دیگر کسی نیامده بود. اگر من پنج دقیقه زودتر آمده بودم یا اگر کارت حداقل یکی‌مان خالی نشده بود، احتمالا تماس خاصی با هم نداشتیم یا هم را نمی‌دیدیم، ولی خب قسمت این بود که ساعت هفت صبح یک روز آخر هفته دقیقا در یک زمان در اتاق کوچک بدون تهویه باشیم و من در تیررس سرفه‌های او یا او در تیررس نفس‌های بی‌علامت من باشد. البته ظاهرا این یک بار از من به خیر گذشت (او را نمی‌دانم) چون زمان کافی از روی قضیه گذشت و خبری نشد. دفعه بعد را نمی‌دانم.

همیشه از مرگ‌های الکی و قابل اجتناب در تاریخ عصبانی می‌شوم. از آن نفری که اگر پنج دقیقه زودتر خانه‌ای را خالی یا جلسه‌ای را ترک می‌کرد، گیر نیروهای امنیتی نمی‌افتاد و الان زنده بود. از آن کسی که روز قبل از ساختن دیوار برلین یا سقوط پایتخت در ویتنام و کامبوج شهر را ترک نکرد و فردایش موقع فرار کشته شد. از آن طیاره‌ای که هزار کیلومتر را از جنوب می‌کوبد و می‌آید و در کهریزک و دم فرودگاه زمین می‌خورد. از آن مین‌‌هایی که زیر پای کاوه گلستان و مرتضی آوینی منفجر شدند و می‌توانستند نیم متر آن‌طرف‌تر باشند. از آن ساختمانی که لحظه آخر سرراه طیاره خبرنگاران ظاهر شد و می‌توانست کمی کوتاه‌تر باشد. ولی مگر این‌ها دست خود آدم است؟ این همه آدمی که در تصادف ماشین کشته می‌شوند، اگر یک ثانیه دیرتر و زودتر از آن نقطه رد می‌شدند شاید الان بین ما بودند.

کرونا الان خیلی از ما را برده است درست وسط چنین موقعیت‌هایی: بی‌دفاع در مقابل ویروس ریزی که نمی‌دانیم از کجا وارد می‌شود و بی‌اطمینان از آینده. شاید مرگ بعضی از ما را یک اتفاق ساده در حد باز و بسته شدن نا به جای در آسانسور یا سرفه کردن نفر جلویی در صف خرید دستمال کاغذی رقم بزند. مرگی خیلی ساده، پیش پا افتاده و بی‌شکوه که می‌‌شد با سی ثانیه این طرف و آن طرف بودن از کنارش رد شد یا دچارش شد.

البته شاید هم باید قدر بدانیم که فرصت داریم که چنین موقعیت متزلزل و بی‌دفاعی را در زندگی تجربه می‌کنیم. چند روز دیگر که قضیه که تمام بشود احتمالا بیش‌ترمان بر می‌‌گردیم به همان اطمینان زیاد از خود و موقعیت برتر بشری‌‌مان و کنترل‌مان بر اوضاع. شاید الان تنها فرصتی در زندگی خیلی‌های‌مان باشد که یک مرگ‌‌اندیشی فردی و جمعی را یک بار به عینه تجربه کنیم.

#فرهیختگان صدای فرزانگان

Comments

Be the first to add a comment