کوتاه قامت دراز سایه ام


معلق در میان


در میان چه؟


نمی دانم


تازه نافم را بردیده اند

مادرم؟


نمی دانم


تنها بودم


وقتی که آمدم


پدرم؟


نمی دانم


شاید


شاید من نتیجه


نتیجه عشق بود به نبودم


شایدم نتیجه تجاوز این دو


میان دو ارثیه گیر کرده ام


یکی به بودن می خواند می خواند و دیگری به نبودن


چه پیوند ترسناکی


بودن یا نبودن


کدوم یکی رو بیشتر دوست داری؟


پدر یا مادر رو؟


میان مرز بودن و نبودن


سر مرز زندگی کردن


زندگی که نه


همون زنده بودن


جنگ میان دو واژه

الفبا رو هم تقسیم کردن


ذهن را


ضمیر را


زمان را


و زبان را


می ترسم


سردمه


در جهنمی ترین بهشت ممکن

زمزمه همه ی وجودم را برداشته است


انگشت هایم حرف می زنند


پاهایم


موهایم


سر درد، دردِ سرم شده است


به هم تجاوز می کنند


ذهن و زبان و ضمیر


واژه حرامزاده ای در دهن من که جیغ و داد می کند


صدای تجاوزشان بلند است


می شنوید؟


می خوانید؟


این ها حرامزاده های درون منن


نتیجه تجاوز گروهی به به گروه دیگر و فتحی در فتح دیگر


برای رهایی از حرامزادگی فقط باید حرامزده درست کرد


و بزرگترین حرام زاده همین واژه است


افیون است


دست هایم می لرزد


از زمانی که به یاد دارم


هوسی حادثه ساز شده است


حادثه ای شوم


نام من است


چشمانم می سوزد

از آتش درونم


رژه بی کسی بر روی کسی


سردمه

#امید_نادری


@PhilosophyCafe ♨️

Comments

Be the first to add a comment