🚺تفاوت فمینیسم لیبرتارین با سایر شاخه‌های فمینیسم در چیست؟🚺بخش3

فمینیست‌هایی که به دنبال حل مشکل با استفاده از قوه قهریه دولت هستند، کماکان از فشار مردسالارانه به عنوان مکانیسمی برای رسیدن به اهداف خود استفاده می‌کنند. همچنان که در مقاله منتشره در انجمن فمینیست‌های لیبرتارین که قبلا به آن اشاره شده آمده است: «اگر اهداف ما عبارت‌اند از استقلال عمل و آزادی فردی، ما نمی‌توانیم با سلب حق انتخاب افراد به این اهداف برسیم. اگر ما قوانینی وضع کنیم که به موجب آن ارزش‌های خود را به دیگران تحمیل کنیم، تفاوت چندانی با مردانی که از طریق وضع قانون ارزش‌های خود را بر ما تحمیل کرده‌اند نداریم. ما صرفا در مقابل استبداد مردان، استبداد خود را بنا نموده‌ایم». برای مثال خانم کاترین مکینون که از طرفداران قوانین ضد پورناگرافی هستند، تفاوت اساسی‌ای با جمهوری‌خواهان حامی قوانین ضد سقط‌جنین ندارند. در نظر یک فمینیست لیبرتارین، استفاده از راه حل‌های دولتی برای حل مشکلاتی از قبیل تبعیض در استخدام، ناکافی بودن تعداد مهدکودک‌ها و نابرابری دستمزد زنان و مردان برای کار مشابه، نه تنها از نظر فلسفی و تئوری ناسازگار است، بلکه چندان راهگشا و کارآمد نیز نیست. در واقع همانطور که در بسیاری از مقالات لیبرتارین‌ها نشان داده شده است، استفاده از راه‌حل‌های دولتی مشکلات موجود را تشدید می‌کند. چنانچه فعال و شاعر فمینیست، آدری لُرد به شکل دیگری بیان کرده است: «ابزارهای یک استاد هرگز خانه استاد را تخریب نمی‌کنند».

در نیمه اول قرن بیستم، فمینیست و نویسنده لیبرتارین، سوزان لافولِت نسبت به تهدید حقوق فردی از سوی برنامه‌های دولتی هشدار داده‌بود. «گرایش قوانین رفاهی مدرن به سوی قربانی‌کردن کامل حقوق فردی‌ست، البته نه به نفع حق‌های دیگر بلکه برای منافع فرضی دیگران؛ و به ازای هر فردی که از قربانی شدن حقوق فردی بهره‌مند می‌شود، شخص دیگری وجود داد که از آن رنج برده‌است». همانطور که بسیاری از نویسنده‌های لیبرتارین تایید می‌کنند، گفته او پیشگویانه بود.

کمک گرفتن از دولت اقدامی‌ست پردردسر و پرمخاطره. بوروکراسی گسترده دولت، همراه با الزامات و تشریفات متعددش، گران، در تقابل با اصالت فرد، دلسردکنندهو مطلقا ناکارآمد است. به‌علاوه آنکه دولت نهادی بی‌ثبات است. قدرت دایما دست‌به‌دست می‌شود. این تفکر که بالاخره روزی فرا خواهدرسید که قدرت برای همیشه در دستانی مطمین و خوب قرار می‌گیرد، در بهترین حالت تصوری خام و ساده‌لوحانه و در بدترین حالت خیالی زیان‌بار است. کتی ریسنویتز وقتی به موضوع قطع کمک‌های دولتی به موسسه پلند پرنت‌هود[۲] می‌پردازد، این نکته را شرح می‌دهد: «تنها تعرض واقعی به زنان ممنوعیت‌ها و محدودیت‌ها هستند. اینکه منازعات برسر قطع کمک‌ها و بودجه‌های دولتی را جنگ زرگری و هشدارهای دروغین بنامیم، استدلال‌ها علیه این حقیقت که قانونگذار تهدیدی برای سلامت و امنیت زنان است را، موجه و باورپذیر نمی‌سازد. آمار کمک می‌کند تا به خاطر داشته باشیم دولتی که آنقدر بزرگ است که هزینه سقط جنین شما را بپردازد، آنقدر هم بزرگ هست که بتواند این حق را از شما سلب کند». در واقع، در حال حاضر زنان با تهدیدهای جدی متعددی از سوی قوانین جاری دولت مواجه هستند. قوانینی که همچون قوانین پیشین، محدودیت‌های جدیدی بر آزادی تولید مثل زنان وضع کرده‌است.

قدرت فریبنده است. بسیاری از فمینیست‌ها می‌گویند ما از قدرت دولت برای رسیدن به خواسته‌های خود استفاده می‌کنیم. آن‌ها فراموش می‌کنند که در طول قرون گذشته قدرت علیه زنان به کار گرفته شده است. لافولِت می‌نویسد: «من هیچ استدلالی قویتر از استدلالِ فلسفه‌اجتماعیِ مکتب آنارشی سراغ ندارم که بر عدم توانایی انسانها برای حکم‌رانی بر هم‌نوعان خود پافشاری می‌کند و داستان قابیل و پاسخ تمسخر آمیزش که «مگر من پاسبان برادرم هستم؟» (در سِفر پیدایش) را گواه می‌گیرد؛ هزاران سال است که داستان زنان هم همین بوده، حال چه به نفع مردان یا چه از سر لطف به زنان.» لیبرتارین‌ها و آنارشیست‌های متعددی نسبت به فریبنده بودن قدرت هشدار داده‌اند اما عده کمی به آن توجه کرده‌اند. ادوارد اَبی، نویسنده و آنارشیست مدافع طبیعت، می‌گوید: «قدرت همیشه خطرناک است، قدرت بهترین افراد را هم بد و فاسد می‌کند». با این وجود عده‌ای از فمینیست‌ها همچنان بر این باورند که اگر قدرت در دست خودشان باشد و هدایت شود همه چیز ختم به خیر خواهدشد. آن‌ها تصور می‌کنند که هرگز فاسد نخواهند شد. حال آنکه تاریخ خلاف این گواهی می‌دهد.
@cafe_andishe95

Comments

Be the first to add a comment