🖋 برای دوریجویی از ابهام، لازم است که معنای برخی واژهها را مشخص کنیم: ما به این پدیده که یک غریزه نتواند ارضا شود، «ناکامی» میگوییم؛ به مقررات و عواملی که به وسیلۀ آنها، این ناکامی تثبیت میشود، «ممنوعیت» میگوییم؛ و به حالتی که در نتیجۀ این ممنوعیت به وجود میآید، «محرومیت» میگوییم. اولین گام این است که بین دو نوع محرومیت تمییز قائل شویم: برخی از محرومیتها بر همۀ انسانها تأثیر میگذارد، اما برخی محرومیتها همهگیر نیست، بلکه فقط بر گروه، طبقه یا افراد خاصی تأثیر میگذارد. محرومیت نوع اول (یعنی محرومیت همهگیر) قدیمیترین نوع محرومیت است که نتیجۀ ممنوعیتی است که تمدن آن را وضع کرده -کسی چه میداند چند هزار سال پیش؟- تا انسان را از آن حالت حیوانی بنیادین خود جدا کند. ما شگفتزده خواهیم شد اگر بدانیم آن محرومیتها هنوز هم بر انسان تأثیرگذارند و همین محرومیتها علت خصومت انسان با تمدن است. امیال غریزیای که تحت سلطۀ ممنوعیتها رنج میبرند با هر کودک از نو متولد میشوند. رواننژندها نیز جزو انسانهایی هستند که با رفتارهای ضداجتماعی به این ناکامیها واکنش نشان میدهند.
🖋 از میان این امیال غریزی میتوان به سه مورد اشاره کرد: رابطۀ جنسی با محارم، آدمخواری، شهوتِ قتل. عجیب به نظر میرسد که برخی از این امیال که هر کسی اعتقاد دارد آنها ناپسندند و باید انکار شوند، در کنار برخی امیال دیگر قرار گرفته که افراد اختلافنظر دارند که آیا تمدن ما باید آن امیال را آزاد بگذارد یا آنها را ممنوع کند؛ اما به لحاظ روانشناختی موجه است که همۀ این امیال را در یک لیست قرار دهیم. از میان این امیال غریزی، تنها آدمخواریست که به نظر میرسد به طور جهانشمول ممنوع شده و -از دیدگاهی غیرروانکاوانه- به طور کامل [در میان انسانها] از بین رفته است. قدرت این امیال غریزی هنوز از پشت تمام ممنوعیتهایی که علیه آنها وضع شده، قابل تشخیص است. [مثلاً] در شرایطی خاص قتل هنوز هم عملی است و حتی توسط تمدن ما توصیه میشود. ممکن است با توجه به رشد فرهنگیای که ما پیش رو داریم، ارضای برخی امیال دیگر که امروزه کاملاً مُجاز است، در آینده همانقدر غیراخلاقی و غیرقابل پذیرش شوند که امروزه آدمخواری غیرقابل پذیرش به نظر میرسد.
📚 از کتاب «آیندۀ یک پندار»، نوشتۀ زیگموند فروید
📚@philosophycafe