با شنیدن خبر تلخ درگذشت استاد شجریان، تنها احساس دلنشین من "لذت معاصرت" او بود. ما نیکبختان معاصر اوییم که اگر امکان درک حضور حافظ و سعدی و مولانا را نداشتیم، خداوند صدایی به زمانه ما ارزانی داشت که آیـینه جانوجهانِ مفاخر ما شد. ما با شجریان زیستیم ولی حافظ شنیدیم، شجریان دیدیم ولی در فضای سعدی و مولوی و منظومه پارسی، پرسه زدیم و حنجره او ترجمان و ترنم میراث رنگارنگ ما شد. "لذت معاصرت" یک دور "وحدتِ عاقل و معقول"ی است که هم ادراک میکردیم و هم احساس میشدیم. ما مردم در دادوستدی سرشار و زایا از او جان میگرفتیم و به او روح میدادیم. ما نه تنها شادکام به ثروت او بودیم که او نیز شادمان به لذت ما بود. ما در پی شنیدن آواز زمانه و او در کار ساختن زمانه آواز، استادانه در آفرینش ماندگاری یک ملت و از دهلیز طلایی نای، میراث میتراوید. آقای محمدرضا شجریان، ما ممنون و وامدار تو هستیم با همان سیاق که تو بارها خود را "خاک پای مردم" خواندی و در روزگار تلخ ایشان انگبین افشاندی و خواندی تا مردمان این سرزمین چنان "داد و بیداد" را با "می و معشوق" بخوانند که "سفلگان جور" را از "شهسواران عدل" تمیز دهند. در لذت معاصرت با تو سبقتی نبود، ما همه مسبوق بههم بودیم و فاصلههای ما مردم با تو در پردههای زمان رنگ میگرفت و تعریف میشد. گوشههای اندوه مردم با مقاماتِ آواز تو سرشار و ردیفهای شهرت و محبوبیت تو در آوار اقبال این مردم محکم میشد. من کامیابتر از تو در این زمانه نمیشناسم ای سیاوش صوفیوشان قلندر ! یاد و جای تو در دلهای این مردم ماندنی است. خوشا زمانه ما !