آنچه در بازار #رشت رخ دادە است در چارچوب یک الگوی مشخص سرکوب سازمانیافته قابل تحلیل است.
بازار رشت، با ساختار دایرهای و بههمپیوستهاش، به تلهای مرگبار تبدیل شد. همزمان با تجمع مردم در میدان شهرداری، خودروهایی وارد منطقه شدند. از داخل این خودروها تیراندازی پراکنده آغاز شد؛ تیرهایی که مردم نمیدانستند از کجا شلیک میشوند. در وحشت و بیخبری، مردم به سمت بازار پناه بردند. جمعیت در لایههای داخلی بازار متراکم شد. در همین لحظه، آتش از میانه بازار شعلهور شد، در فضایی با ساختمانهای قدیمی، بههمچسبیده و کاملاً مستعد گسترش سریع حریق. آتش، همهجا را گرفت. در لایه بیرونی بازار، خودروهای مسلح با تیربار مستقر بودند؛ آماده شلیک. مردم میان دو انتخاب غیرانسانی گرفتار شدند: یا ماندن و سوختن زندهزنده، یا دویدن به سمت خروجی و روبهرو شدن با گلوله.
به کسانی که برای نجات جانشان میدویدند، تیراندازی شد. پس از آن، اینترنت قطع شد. اجساد در محل رها شدند؛ برای ایجاد رعب و «درس عبرت». خانوادهها، از ترس ربوده شدن پیکر عزیزانشان یا مطالبه «پول تیر»، ناچار شدند بدون مراسم، بدون گواهی فوت، و در سکوت، جانباختگان را در مکانهایی نامعلوم به خاک بسپارند. این روایت نشانههای روشن جنایت سازمانیافته علیه شهروندان کیلگ است.
آنچه در رشت رخ داد، ادامە بخشی از الگوی شناختهشدهی خشونت سیستماتیک حکومت علیه اقلیتهای ملی در ایران است.