"۱۰ سال دیگر با خاورمیانهای کاملا متفاوت مواجه خواهیم بود/ اصلا تعجب نخواهم کرد اگر در سالهای آینده رابطه آمریکا با ایران، خیلی بهتر از عربستان سعودی شود"
رابرت کاپلان، استاد نئورئالیست آمریکایی
#فرهیختگان صدای فرزانگان
1 comment
Ali
آنچه کاپلان میگوید "fact"ها هستند. اما سخن بر سر نظریهای است که بخواهد این fact ها را به رشته معناداری بکشد.
اینکه عربستانسعودی یا سوریه و عراق و لیبی و افغانستان، (حتی خود ایالاتمتحده آمریکا) کشورهای ساختگیاند را براحتی میتوان از تاریخ یکصدساله این منطقه دانست. البته دراینجا واژه ساختگی با واژه عربی "مستحدثه" به معنی "تازهبنیاد" یکی گرفته شده است والا می شود گفت ایران و چین هم موجودیتهای ژئوپولتیکی "ساختگی"اند، سههزارسال پیش که ایرانای وجود نداشت و بجایش تمدنهای عیلام و بابل و جیرفت و... بودند.
اما اگر از زمان تاسیس بگذریم که fact ها را بشدت "اعتباری" میکند، آنچه به موجودیتهای ژئوپولتیکی سرشتیگانه میدهد، "فرهنگمشترک" است. مثلا عراق فرهنگ مشترک ندارد، کردها و ترکمانان در شمال وصله ناجوری به الباقی عراقاند، بین جوامع عرب هم شقاق شیعه و سنی چیز اندکی نیست، این دوجامعه از اساس اسطورهها و هنجارهای متفاوتی دارند، هرچند زبان هردوگروه عربی است. به همین قیاس سوریه و لیبی و افغانستان هم فرهنگ مشترک ندارند. درایران بجز از بلوچها که از دیرباز استطاله تمدن شبهقاره هند بودهاند، و تاحدی ترکمنها، الباقی مللایرانی بقدری اشتراک فرهنگی دارند که "یکمجموعه" تلقی گردند. ترکها بارها طی امواج متعددی به ایران هجوم/مهاجرت کرده اند اما بسرعت "ایرانی" شدهاند. کردها و لرها که ایرانیترین اقوام ایرانیاند، و ازاین قبیل.
تا اینجای سخن کاپلان را میشود با جرحوتعدیلهایی پذیرفت. اما امتداد سخن او زیاده دلبخواه است. بیتردید دو پدیده ایران و یهود تاثیرات ژرفی رویهم گذاشتند. یهودیت از طریق بازآرایی عربیِ "اسلام"، ایران را در نوردید و در زمان هخامنشیان بود که یهودیت "معاد"ای را که نداشت، درکنار برخی شرایعاش از سپهراساطیر و رسوم ایرانشهر، که در میانرودان پژواک بلندی داشت، دریافت کرد. ازاین نظر بخش مهمی از اساطیر یهود سرچشمه ایرانی دارند که بعدها وارد اسلام شد و به این شکل و شمایل عربی شده به موطن اصلی خویش بازگشت!
اما ازاین همه نمیتوان آن داوریهای کوتاهمدتای را که کاپلان میکند، نتیجه گرفت. بله، اگر ایرانیان مخیر باشند بین دوستی با اعراب یا اسرائیل بعید نیست این دومی را برآن اولی برگزینند. اما این هم هیپوتزی است، ما هیچ معیاری نداریم تا به مدد آن "وزن" هویتاسلامی ایرانیان را با "وزن" هویت ملی آنها مقایسه بکنیم.
من با بروس مازلیش کاملا احساس همدلی و همسویی دارم که "علومسیاسی" پادرهواترین و سستمایه ترین همه علومانسانی است! این را ازاین داوریهای الکی کاپلان میتوان دید، و درحال اگر یک ده بعدتر حرفهایش درست هم از آب درآمد، آن بنیادی که اینداوریها از آن درمیآید بقدری بر آب است که آن درست درآمدن بازهم قابل اعتنا و اتکا نمیشود بلکه بیشتر مصداقِ "بهغلط برهدف تیری زدن"ای می شود که سعدی میگفت: گاه باشد که کودکی نادان به غلط برهدف زند تیری!
اینکه عربستانسعودی یا سوریه و عراق و لیبی و افغانستان، (حتی خود ایالاتمتحده آمریکا) کشورهای ساختگیاند را براحتی میتوان از تاریخ یکصدساله این منطقه دانست. البته دراینجا واژه ساختگی با واژه عربی "مستحدثه" به معنی "تازهبنیاد" یکی گرفته شده است والا می شود گفت ایران و چین هم موجودیتهای ژئوپولتیکی "ساختگی"اند، سههزارسال پیش که ایرانای وجود نداشت و بجایش تمدنهای عیلام و بابل و جیرفت و... بودند.
اما اگر از زمان تاسیس بگذریم که fact ها را بشدت "اعتباری" میکند، آنچه به موجودیتهای ژئوپولتیکی سرشتیگانه میدهد، "فرهنگمشترک" است. مثلا عراق فرهنگ مشترک ندارد، کردها و ترکمانان در شمال وصله ناجوری به الباقی عراقاند، بین جوامع عرب هم شقاق شیعه و سنی چیز اندکی نیست، این دوجامعه از اساس اسطورهها و هنجارهای متفاوتی دارند، هرچند زبان هردوگروه عربی است. به همین قیاس سوریه و لیبی و افغانستان هم فرهنگ مشترک ندارند. درایران بجز از بلوچها که از دیرباز استطاله تمدن شبهقاره هند بودهاند، و تاحدی ترکمنها، الباقی مللایرانی بقدری اشتراک فرهنگی دارند که "یکمجموعه" تلقی گردند. ترکها بارها طی امواج متعددی به ایران هجوم/مهاجرت کرده اند اما بسرعت "ایرانی" شدهاند. کردها و لرها که ایرانیترین اقوام ایرانیاند، و ازاین قبیل.
تا اینجای سخن کاپلان را میشود با جرحوتعدیلهایی پذیرفت. اما امتداد سخن او زیاده دلبخواه است. بیتردید دو پدیده ایران و یهود تاثیرات ژرفی رویهم گذاشتند. یهودیت از طریق بازآرایی عربیِ "اسلام"، ایران را در نوردید و در زمان هخامنشیان بود که یهودیت "معاد"ای را که نداشت، درکنار برخی شرایعاش از سپهراساطیر و رسوم ایرانشهر، که در میانرودان پژواک بلندی داشت، دریافت کرد. ازاین نظر بخش مهمی از اساطیر یهود سرچشمه ایرانی دارند که بعدها وارد اسلام شد و به این شکل و شمایل عربی شده به موطن اصلی خویش بازگشت!
اما ازاین همه نمیتوان آن داوریهای کوتاهمدتای را که کاپلان میکند، نتیجه گرفت. بله، اگر ایرانیان مخیر باشند بین دوستی با اعراب یا اسرائیل بعید نیست این دومی را برآن اولی برگزینند. اما این هم هیپوتزی است، ما هیچ معیاری نداریم تا به مدد آن "وزن" هویتاسلامی ایرانیان را با "وزن" هویت ملی آنها مقایسه بکنیم.
من با بروس مازلیش کاملا احساس همدلی و همسویی دارم که "علومسیاسی" پادرهواترین و سستمایه ترین همه علومانسانی است! این را ازاین داوریهای الکی کاپلان میتوان دید، و درحال اگر یک ده بعدتر حرفهایش درست هم از آب درآمد، آن بنیادی که اینداوریها از آن درمیآید بقدری بر آب است که آن درست درآمدن بازهم قابل اعتنا و اتکا نمیشود بلکه بیشتر مصداقِ "بهغلط برهدف تیری زدن"ای می شود که سعدی میگفت:
گاه باشد که کودکی نادان
به غلط برهدف زند تیری!