#معرفی_کتاببعضی وقتا هنگام خوندن کتابای تاریخی به این فکر میکنم که خب، کتاب رو باز میکنیم میگیم که فلان انقلاب در فلان تاریخ رخ داد و در فلان تاریخ فلان حکومت سر کار اومد و مواردی از این دست. اینکه وسط این پیکهای تاریخی چه بر سر مردمان گذشت و همین ما آدمهای روزمره چه چیزایی در طول روز میبینیم و میشنویم و تجربه میکنیم رو کسی بعدها توش ریز نمیشه.
برای عامهی مردم، بخش اعظم تاریخ درباره پیکهاست. یعنی اون اتفاقات مهمی که منجر به خروجیهای مهم شده. مثلا فلانی رهبر شد، فلان انقلاب اتفاق افتاد، فلان جنگ رخ داد، و اتفاقاتی از این دست. بعد همیشه با خودم فکر کردم که خب مابین این پیکهای تاریخی، آدما وجود داشتن و زندگی میکردن: چه بسیار آدمایی که در طول روز با ترس زندگی کردن، بیپولی کشیدن، فقر رو تجربه کردن، آدمایی که آیندهای برای خودشون متصور نبودن، آدمایی مثل ما که هر روز درگیر هزاران خبر ریز و درشت بودن و دنبال جواب این سوال بوده که تهش چی میشه، چه اتفاقی رخ میده، چی به سرمون میاد.
انگار این صداها در پهنهی تاریخ خاموش میشن و کسی از اونا یادی نمیکنه. طبیعی هم هست، دویست سال دیگه چرا کسی باید بیاد کنجکاو بشه که ما این روزها رو چطور سپری کردیم؟ من علاقه زیادی به تاریخ شوروی داشتم و کتابای زیادی دربارهش خوندم. خوندن تاریخ شوروی من رو کنجکاو کرد که برم خیلی جرئیتر به زندگی روزمره مردم بپردازم. اینکه هر شب با کفش میخوابیدن و منتظر بودن نصف شب بیان بازداشتشون کنن، اینکه حق نداشتن چیزی برای خودشون داشته باشن. آینده؟ آینده چیه، همین الان یه تیکه نون وردار بخور تا نمردی. اینکه هویت مستقل نداشتی و به مرور حتی نمیتونستی آرزویی هم داشته باشی. اصلا آرزو چیه؟ یا زندگی روزمره مردمان شرق اروپا که زیر پرچم کمونیسم برای دههها زندگی با ترس و لرز رو سپری میکردن.
به قول یک بندهخدایی، زیر این آسمان آبی دیگه هیچ چیز جدیدی رخ نمیده. همهچی تکراره. اگر دل و دماغی داشتید، بعضی کتابای تاریخی و داستان ملتها رو بخونید که تجربههای مشابهی داشتن. از مردمانش بخونید که چطور در برهههای سخت زندگی رو تاب آوردن و پیچهای مهم تاریخی رو پشت سر گذاشتن. ما قطعا تنها مردمی نیستیم که این شرایط رو تجربه میکنیم، خوندن تاریخ دیگر ملتها باعث میشه بفهمیم تنها نیستیم و نبودیم. این میتونه با برانگیختن حس همدردی، حکم یک مسکن برای ما داشته باشه و هماینکه میتونیم از تجربیات اونا یاد بگیریم.
خوندن تاریخ به ما فهم بهتری میده از اینکه دنیا چطور کار میکنه. خوندن تاریخ به ما یاد میده که عامل تغییرات چی بودن، چه اتفاقاتی باعث تغییر سرنوشت ملتها و کشورها شده. وقتی شما درک بهتری از سرنوشت دیگر ملتها و کشورها دارید، بهتر میتونید در سرنوشت خودتون هم تاثیرگذار باشید. تصمیمات بهتری میگیرید و دیدتون به اوضاع منطقیتر میشه.
به همین منظور، من چند کتاب رو اینجا معرفی میکنم که به زندگی روزمره در دورههای سخت پرداختن و نویسندهها زندگی مردم و احساساتی که داشتن، ترسها و آرزوهاشون، امید و ناامیدیشون، و جزئیترین دلنگرانیهای روزمرهشون رو به زیبایی روایت کردن. اینا چند موردیه که من خودم خوندم و ازشون یاد گرفتم و قطعا کتابای بیشتری هم وجود دارن. دید من به تاریخ فقط درباره قلهها و فاتحان نیست. من بیشتر دوست دارم تاریخ رو از دید مردمانی ببینم که هیچجایی در کتابهای تاریخی ندارن.
قرن دیوانه من - ایوان کلیما - فروغ پوریاوری
قدرت بیقدرتان - واتسلاف هاول - احسان کیانیخواه
شوروی ضد شوروی - ولادیمیر واینوویچ - بیژن اشتری
روزگار رفته - سوتلانا الکسیویچ - فروغ پوریاوری
نه فرشته نه قدیس - ایوان کلیما - حمید کامرانی
زیر تیغ ستاره جبار - هدا مارگولیوس کووالی - علیرضا کیوانینژاد
کتاب #زیر_تیغ_ستاره_جبار به تمام کسانی که دوست دارند با زندگی در یک حکومت کمونیستی آشنا شوند، پیشنهاد میکنم
@flith