🔷 موضع نظریۀ توصیفی از سلامت و بیماری بورس (Boorse) در برابر طبی‌سازی.

🔷 سه تعریف از بیماری:

🔷 #پاره_سوم_بهر_دوم

با این حال، روشن نیست که چگونه ارزش¬ها و منافع باید متعادل شوند. آیا این¬ها ارزش¬ها و منافع بیماران، متخصصان، بستگان یا جامعه است که تصمیم می¬گیرد بیماری چیست؟ بورس به نفع یک تلقی زیست¬آماری و مستقل از ارزشِ سلامت و بیماری استدلال کرده است. این دیدگاه در مقابل دیدگاه هنجاری قرار دارد که بر اساس آن بیماری و سلامت مستلزم قضاوت¬های ارزشی مانند مطلوب بودن است. بورس استدلال می¬کند دیدگاه¬های هنجاری در مواجهه با شرایط نامطلوبی که بیماری نیستند مسئله-دار¬ند. برای مثال بسیاری از شرایطی که افراد را برای رفتار غیراخلاقی یا بزهکارانه مستعد می¬کند؛ نامطلوب¬اند اما بیماری نیستند. دیدگاه بورس مولفه¬های تکاملی را با عناصر آماری ترکیب می¬کند. مولفه¬های تکاملی اقتضائاتِ از لحاظ فلسفی غیرقابل دفاعِ تلقی¬ صرفاً آماری را خنثی می¬کند و مولفه¬های آماری اقتضائاتِ غیرقابل دفاع تلقی¬های تکاملی محض را. برای مثال، حتی اگر همه افراد به آنفلونزای پرندگان مبتلا شوند و در نتیجه از لحاظ آماری با امری نرمال مواجه باشیم؛ باز هم این وضعیت را باید یک بیماری تلقی کرد زیرا باعث اختلال در کارکرد فرآیندهای نوعی گونه¬ها می¬شود که در بقا و تولید مثل ارگانیسم مشارکت دارند.
گفتیم که دیدگاه توصیفی در جستجوی تعریف سلامتی و بیماری بدون تکیه بر مفاهیم ارزشگذارانه می¬باشد. نظریه زیست¬آماری بورس نیز که یکی از اعضای این مجموعه می¬باشد بیان می¬دارد که اولین گام در تعیین این که چیزی بیماری است یا نه انتخاب یک طبقه¬ی مرجع است (به عنوان مثال هم¬سن، هم¬جنس و غیره.). گام دوم توصیف بخش¬هایی از بدن (مثلا کبد) است که کارکرد نرمالی دارند. منظور از نرمال، مشارکت از لحاظ آماری معمولی یک عضو در بقا و تولید مثل فرد است. بیماری چیزی است که به توانایی کارکرد نرمال آسیب می¬رساند. (کارکرد یک عضو به زیر میانگین آماری کارایی همین عضو در سایر اعضای گروه مرجع رسیده است). سلامتی فقدان بیماری است.
برای درک نظریه بورس، می¬توان آن را به شکل یک منحنی زنگوله¬ای دید: منحنی زنگوله¬ای که در آن محور X نشان دهنده درجه بازده یک عضو یا بخش (به عنوان مثال، بهره وری قلب در پمپاژ خون) و محور Y نشان دهنده نسبت آن با گروه مرجع ( به عنوان مثال، مردان 60 ساله که در سال 2010 زندگی می کنند) می¬باشد. افرادی که در دو لبه قرار دارند از راندمان پایین برخوردار هستند و دارای بیماری می¬باشند، اما افرادی که در بقیه¬ی منحنی قرار دارند دارای بخش غیرپاتولوژیک و در نتیجه سالم هستند.
مزیت طبیعت¬گرایی بورس این است که به جای پرسش از این که آیا یک شخص به مثابه کل بر طبق یک معیار گرانبار از ارزش سالم است یا ناسالم؛ بر یک جز از فرد تمرکز می¬کند و مشارکت و کارایی آن بخش را در بقا و بازتولید فرد مورد آزمون قرار می¬دهد و سپس برچسب «ناسالم» را بر بخشی که به طور معناداری از وضعیت از لحاظ آماری نرمال منحرف شده می¬زند. به¬طور خلاصه، بورس تمرکزش را بر تحلیل سه چیز محدود می¬کند 1) چه کارکردهایی از اندام¬هایی مانند قلب یا ریه برای بقا و تولید به شخص کمک می¬کند. 2) توزیع جمعیت در یک سطح از آن کارکرد چیست 3) چه زمانی یک بخش بر منتهی¬الیه توزیع قرار دارد. بورس استدلال می¬کند که این¬ها پرسش¬هایی بیولوژیک هستند و نه پرسش¬هایی اخلاقی یا اجتماعی، بنابراین با یک تلقی از بیماری سروکار داریم که برای آسیب¬شناسان و کسان دیگری که به عملکرد علاقه دارند مفید است. این تعریف حتی می¬تواند در مورد حیوانات هم به کار رود. مزایای دیدگاه بورس عبارتند از : الف) توسل به فیزیولوژی و بیولوژی تکاملی برای اجتناب از هنجارگرایی محض ب) استفاده در سراسر گونه¬های بیولوژیکی ج) تصدیق این¬که انحرافات آماری به تنهایی نمی¬توانند برای تبیین این¬که چرا بعضی از انحرافات نابهنجار هستند و بعضی نه؛ به کار روند. با فهم نظریه بورس درمورد بیماری اکنون می¬توانیم به بحث طبی¬سازی و بیش¬تشخیصی از دیدگاه وی بپردازیم.

#امید_نادری

@PhilosophyCafe ♨️

Comments

Be the first to add a comment