داستانک: در یکی از سفرهای شکاری جاجرود، ناصرالدین شاه برای نخستین‌بار بر توسن ترکمانی که به‌تازگی امیرآخور تقدیم داشته بود سوار شد و در پی صید تاخت، برخلاف انتظار اسب بروی اندر افتاد و کتف شاه سخت رنجه گشت. این پیشآمد امیرآخور را از اندازه برون پریشان ساخت و بیچاره از بیم نزول خشم ملوکانه خود را باخت. دست بدامان قاآنی که در رکاب شاهانه بود زد و از طبع سرشارش مدد جست. قاآنی این رباعی را سرود و امیرآخور آنرا به حضور فرستاد:

اسبی که سوار شد بر آن ناصر دین
بدخوی نخواهد شدنْ آن اسبْ یقین
از شدتِ وجد خواست پرواز کند
بیچاره چو پر نداشت آمد به زمین

شاه از ظریف‌اندیشی امیرآخور و ظرافت طبع شاعر، پیشآمد را ناشده انگاشت.

#دوستعلی‌خان_معیرالممالک

Comments

Be the first to add a comment