بند دلت کجاست؟
که پاره می‌شود
از دردهای مزمن زهرآلود،
از هجمه‌ی سنگین ترس‌ها
و اضطراب‌ها...

بند دلت کجاست؟
جایی میان استخوان‌های
شکسته‌‌
و یا
کبودی زیر چشمهایت؟
لابه‌لای
هول و هراس‌های غم‌اندود
و
متصل به بغض‌های مداوم
و ترس
از صدای چرخیدن کلید کسی در قفل در؛
کسی که زمانی یار بود.

ترس از چشمهایش که روزی در تو شوق
می‌آفرید؟

بند دلت کجا پاره می‌شود ؟
از خشم،
از فریاد،
از سالها ندیده شدن،
از خیانت،
از رنج‌هایی که با رنگ عشق بر شانه‌هایت هوار کرد؟

حالا که تلخی سالها صبوری‌ات
را با
طعم گس غرور لهیده‌‌ات می‌بلعی
و درد
در تک‌تک سلولهایت
رسوب میکند.
و می‌نشیند تا ابد

و بند دلت است هر لحظه
که پاره می‌شود
که پاره می‌شود...

«ایراندخت صابری»

#زن_زندگی_آزادی
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing

Comments

Be the first to add a comment