▫️خانواده پدری من خیلی دیر و سخت ابزارهای رسانه‌ای را به خانه‌شان راه دادند. سنتی و‌ محتاط بودند و متعصب.

اما مادربزرگم بقیه را غافلگیر کرد. همان روزهای اولی که نوه‌اش ضبط‌صوت خریده بود، و تازه یواشکی برای خودش نوارهای جوانانه می‌گذاشت و گوش می‌کرد، مادربزرگ به نوه گفته بود می‌شود صدای مرا ضبط کنی؟

  یک صبحی که خانه خلوت بوده، در صندوقخانه اتاق کناری، لای رخت‌خواب‌ها دو نفری پنهانی آرزوی مادربزرگ را عملی کرده بودند. نوه ضبط را روشن کرده بود ‌و مادر بزرگ با لحن و نوایی میانه‌ی حیا و حزن و شور، زیارت عاشورا خوانده بود.

اللهم اجعلنی عندک وجیها بالحسین (ع). به نوه گفته بود این نوار را قایم کن. بهش وصیت کرده بود روزی که بعد مرگ‌، تنم را می‌شویند زیارت خودم را بگذار و وقتی مرا در خاک می‌گذارند. صدای سلام‌های خودم به حسین را پخش کن.

وقتی ناگهانی در روز مرگ. صدای پر احساس زن روی آب ریختن روی تنش پخش شد، من خیلی بچه بودم اما بهت و حیرت بقیه را یادم هست. گاهی بهش فکر می‌کنم. به تصمیم زن در برابر تکنولوژی ناشناخته.

به اینکه خواسته بود صدایش آخرین یادگارش در جهان باشد و‌کلماتی که دوست داشت در مرز دو دنیا، مونس و همراهش باشند.

به نظرش آمده بود صدای خودش به عریانی و شفافیت آن روز نزدیکتر است تا نوحه‌خوان قبرستان. به این‌که تصمیم شخصی گرفته بود و به گمانش این ابزار تازه، به حس ابدی نزدیکتر بوده و دلش خواسته با این ابزار، صدایش سالها و سالها بگوید:
علیک منی سلام‌الله ابدا ما بقیت و بقی اللیل و النهار.

#نفیسه_مرشدزاده
( بنیانگذار نشر اطراف )

🤩Ellinne

Comments

Be the first to add a comment