*پست مدرنیزم و مدیریت ایرانی*
دكتر سهراب رستمي كيا/كارشناس مديريت تطبيقي
در ابتدا باید نکاتی در مورد پست مدرنیزم بیان شود هر چند درمورد اینکه برای این مفهوم تعریفی در نظر گرفته شود اختلاف نظر وجود دارد و خود پست مدرن ها این مفهوم را غیر قابل تعریف میدانند زیرا معتقدند ساختارشکنی و دایره محتوای این مفهوم انقدر گسترده است که هر تعریفی برای آن باعث محدودیت خواهدشد اما به طور کلی میتوان گفت دوران گذار به عصر فرا صنعتی و تحول در مبانی فنی و عقلایی مدرنیزم که همراه با نوعی شالوده شکنی علمی ،فلسفی همراه بود و تغییر در مناسبات حاکم بر بستر فکری اقتصادی و اجتماعی جوامع، وتحول در تفکر جهان شناسانه (اپسیدمولوژی) به عنوان مثال گذر از اثبات گرایی پوزیتویسم به عنوان یگانه راه کسب معرفت دنیای مدرن به رویکردهای ذهن گرا و پدیدارشناسانه و هرمونتیک ،گذر از عقلانیت کارائی محور به عقلانیت نسبی و...... در بستر اجتماعی تاثیر گرفتن غیر مستقیم از مکاتب فمنیسم (به مفهوم توجه به نقش زنان) مارکسیسم(توجه به کارگران و دورماندگان از قدرت) و تفکر انتقادی (به چالش کشیدن نقش قدرت و توجه به ابعاد انسان گرایی و نظریه گفتمان) همگی در شکل گیری دنیایی نقش داشته اند که آنرا میتوان پست مدرن خواند.
البته از دید اقتصادی نیز برخی معتقدند حرکت از اقتصاد فیزیکی به اقتصاد دانشی ؛و نیز سیر تاریخی گذر از اقتصادهای مرکانتیلیستی و فئودالی و سپس اقتصاد صنعتی به حرکت جدید به سمت اقتصادهایی بر پایه ثروت انقلابی دانش محور که به شکل خطی از الگوها پیروی نمیکند و در آن فرصت های بسیار نهفته است (نظر اروین تافلر در کتابهای موج سوم و ثروت انقلابی)و قدرت شرکتهای چند ملیتی با قدرت اقتصاد محلی و استفاده از فرصت تسهیم دانش در اقتصاد و کمرنگ شدن نقش پاروزنی دولت ها و شکل گیری NGoها و توجه به اقتصاد رفتاری شاخصه آن هست در عرصه اقتصاد نیز گذار به پست مدرنیزم را معنا میبخشد.
از منظر مدیریتی استعاره پست مدرن در سازمان پرده نقاشی است.
*سازمان به مثابه پرده نقاشی!!!*
در استعاره پرده نقاشی، سازمان مانند یک پرده نقاشی فرض میشود که توسط مدیران و نظریهپردازان طراحی شده و شکل میگیرد، هنرمند، با پیش هم قراردادن تصاویر ناهمگون، تصورات و عواطف نیرومندی را در بیننده برمیانگیزد و شیوهی مرسوم دیدن و تجربه کردن جهان را تغییر میدهد و گاهی موجب تعجب بیننده شده و وی را به تحسین وامیدارد. سازمان نیز مانند پرده نقاشی است و تناقضها، ابهامها، ترکیب اضداد، ماهیت قدرت و تغییر در آن به تناسب خاص، طراحان آن و امکانات موجود در محیط، شکل میگیرد.
در این استعاره مدیر به منزله یک نظریهپرداز در نظر گرفته میشود؛ بدین معنی که در واقع مدیران و سایر اعضاء، سازمان را همانند یک نظریه، در قلوب و اذهان خود شکل میدهند. استعاره سازمان به مثابه پرده نقاشی، مؤید دیدگاه فرانوگرا به سازمان می باشد ....
ادامه مطلب؛
https://jahanesanat.ir/?p=470344كانال قواعدبازی
https://t.me/ExecutiveManagement