✳️ تفکر جانبی در تصمیم گیری و حل مسائل سازمانی 🖊️دکتر علی محمد مصدق راد
✅ تفکر جانبی Lateral thinking یکی از رویکردهای نوآورانه در حل مسائل پیچیده سازمانی است که با عبور از مسیرهای ذهنی متعارف، امکان کشف راهحلهایی غیرمنتظره، خلاقانه و اثربخش را فراهم میسازد. این نوع تفکر که نخستینبار توسط ادوارد دوبونو در سال ۱۹۶۷ میلادی معرفی شد، بر خلاف تفکر خطی که به دنبال حرکت گامبهگام در مسیرهای شناختهشده است، از مسیرهای غیرخطی و غیرمستقیم برای رسیدن به پاسخ استفاده میکند. تفکر جانبی به معنای «فکر کردن خارج از چارچوب» Out of box یعنی توانایی کنار گذاشتن فرضیات رایج، شکستن الگوهای ذهنی تثبیتشده و نگاه به مسأله از زوایای متفاوت و غیرمنتظره است.
https://chat.whatsapp.com/EcxB5S7EWto14XaRB5fZbl?mode=wwt □اصول تفکر جانبی بر پایه مؤلفههایی چون تعلیق قضاوت اولیه، جابهجایی زاویه دید، تولید ایدههای غیرمتعارف و استفاده از تحریکهای ذهنی بنا شدند. این اصول به مدیران کمک میکنند تا در مواجهه با مسائل سازمانی، بهجای تکرار راهحلهای گذشته یا اتکا به عرفهای رایج، به طراحی مسیرهای نو، کشف فرصتهای پنهان و بازتعریف مسأله بپردازند. تفکر جانبی با ایجاد ظرفیت عبور از چارچوبهای ذهنی تثبیتشده، زمینهساز نوآوری در تصمیمگیری، تحول در فرآیندهای سازمانی و ارتقاء کیفیت راهحلها میشود. این نوع تفکر همچنین، با تفکر خلاقانه، تفکر سیستمی و تفکر انتقادی همافزایی دارد و در کنار آنها، بنیان تصمیمگیریهای راهبردی و تحولآفرین را شکل میدهد.
●تفکر جانبی در مدیریت سازمانی کاربردهای زیادی دارد. برای مثال، در مواجهه با کاهش فروش یک محصول، رویکردهای سنتی ممکن است بر افزایش تبلیغات یا کاهش قیمت تمرکز کنند، در حالیکه تفکر جانبی به طراحی مجدد تجربه مشتری، تغییر کانالهای توزیع، یا حتی بازتعریف کاربرد محصول منجر میشود. در حوزه منابع انسانی، بهجای تکرار سیاستهای انگیزشی رایج، تفکر جانبی به طراحی ساختارهای کاری منعطف، ایجاد فرصتهای یادگیری غیررسمی، یا بهرهگیری از بازیوارسازی در محیط کار میانجامد. همچنین، در مواجهه با چالشهای ارتباطی بین واحدهای سازمانی، تفکر جانبی به طراحی پلتفرمهای تعاملی، استفاده از روایتسازی سازمانی، یا بازآفرینی نقشها و مسئولیتها منجر میشود.
○برای تقویت تفکر جانبی در مدیران، مجموعهای از اقدامات آموزشی، فرهنگی و ساختاری قابل اجراست. آموزش رسمی در حوزه تفکر واگرا و جانبی از طریق دورههای تخصصی، کارگاههای عملی و مطالعات موردی، به مدیران کمک میکند تا با اصول و فنون این نوع تفکر آشنا شوند و آن را در موقعیتهای واقعی بهکار گیرند. طراحی کارگاههای حل مسأله خلاق با تمرکز بر عبور از چارچوبهای ذهنی رایج، استفاده از تکنیکهایی مانند طوفان فکری، تحریک تصادفی، جابهجایی مفهومی و تفکر معکوس، ظرفیت ذهنی مدیران را برای تولید ایدههای نو و غیرمنتظره ارتقاء میدهد. تشویق به تجربهگرایی و پذیرش شکستها نیز از ارکان مهم توسعه تفکر جانبی است.
■مدیرانی که در محیطی امن و حمایتگر فعالیت میکنند، آمادگی بیشتری برای آزمودن راهحلهای غیرمتعارف و یادگیری از نتایج غیرمنتظره دارند. ایجاد فضاهای کاری الهامبخش، با طراحی فیزیکی و فرهنگی مناسب، به تحریک ذهنی و افزایش تعاملات خلاقانه میان اعضای تیم منجر میشود. همچنین، طراحی نظامهای پاداش و قدردانی برای ایدههای نو، باعث افزایش انگیزه کارکنان میشود و پیام روشنی درباره ارزشآفرینی خلاقانه در سازمان ارسال میکند.
□مستندسازی تجربیات نوآورانه و تحلیل الگوهای موفق جهانی، به مدیران کمک میکند تا از تجربیات دیگران بیاموزند و مسیرهای خلاقانه را با شواهد و بینشهای معتبر تقویت کنند. ایجاد شبکههای یادگیری بینسازمانی، از طریق انجمنهای تخصصی، پلتفرمهای تبادل دانش و همکاریهای بینبخشی، به گسترش دیدگاهها، انتقال تجربیات و همافزایی در تولید راهحلهای جانبی منجر میشود.
●مطالعه کتاب «تفکر جانبی؛ کتاب درسی خلاقیت» Lateral Thinking: A Textbook of Creativity نوشته Edward de Bono به اساتید، دانشجویان، مدیران و کارشناسان حوزه مدیریت توصیه میشود. این کتاب با زبانی روان و کاربردی، اصول بنیادین تفکر جانبی را برای مدیران سازمانها تشریح کرده و با بهرهگیری از مثالهای واقعی، تمرینهای ذهنی و تکنیکهای عملی، به خواننده کمک میکند تا در مواجهه با مسائل پیچیده، تصمیماتی نوآورانه، اثربخش و تحولآفرین اتخاذ کند. این کتاب میتواند بهعنوان منبعی ارزشمند برای آموزش مدیران، طراحی برنامههای توسعه حرفهای و تقویت قدرت خلاقیت در سازمانها استفاده شود./ گاهنامه مدیر