هزاران پرنده به سوی نور پر می‌کشند هزاران پرنده به خاک می‌افتند
هزاران پرنده به دیوار می‌خورند
هزاران پرنده کور و هزاران پرنده سرکوب می‌شوند
هزاران پرنده تلف می‌شوند
نگهبان فانوس دریایی نمی‌تواند این را تحمل کند
او پرنده‌ها را دوست دارد
پس می‌گوید عیبی ندارد بی‌خیال

و تمام چراغ‌ها را خاموش می‌کند

آن دورها یک کشتی باری غرق می‌شود
یک کشتی که از جزایری می‌آید
یک کشتی پُر از پرنده
هزاران پرنده‌ی جزایر
هزاران پرنده غرقه در آب.

«ژاک پره ور»
برگردان : محمدرضا پارسایان

#زن_زندگی_آزادی‌
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing

Comments

Be the first to add a comment