نفحات کهن(سینا سنجری)
گفتم که قرار بر هم آغوشی نیست؟
فرمود: لباسی که تو می پوشی نیست
با رنج بنفشه _ ای همه نارنجی! _
جز شعله ی آهسته ی خاموشی نیست
🔸
گیسوی بلند و زلف کوتاه بس است
آه تو مرا گرفت ای ماه بس است
من سوته دلم ؛ حکایتم آه مکن
با من صنما! شکایت راه بس است
🔸
با نقش دوباره ات مرا رنگ مکن
ره یک قدم است نقل فرسنگ مکن
هم بیش از این، دل مرا تنگ مکن
من با تو به صلح آمدم جنگ مکن
🔸
نقشیم که جملگی بر آبیم همه
انگار تمام عمر خوابیم همه
دل می گیرد که در عذابیم همه
شب آمده است و ما خرابیم همه
#محمد_رمضانی_فرخانی
Comments
Be the first to add a comment