زان پیشتر که از سرِ ما آب بگذرد
با ناخدا بگوی که از خواب بگذرد

این کشتیِ شکسته در این تندبادِ سخت
آخر چگونه از دلِ گرداب بگذرد

ای سرزمین مادری، ای خانه ی پدر
یادت چو آتش از دلِ بی‌تاب بگذرد

ترسم که چاره‌ای نکند نوش دارویی
زین موجِ خون که از سرِ سهراب بگذرد

گر همچو رعد، نعره برآریم هم‌زمان
کی خوابِ خوش به دیده‌ی ارباب بگذرد

«فريدون مشيری»
@designmanufacturing

Comments

Be the first to add a comment