⁠ ‌ ‌ #حکایتها ، تاریخی ۱۶۲

در تاریخ نقل‌شده است (صحت آن را نمی‌دانم) هنگامی که ابرهه برای ویران کردن خانه کعبه به مکه رفته بود، محاصره مکه زمانی طولانی طول کشید و سپاه ابرهه نمی‌توانست وارد شهر مکه شود. عبدالمطلب جد پیامبر اسلام، رئیس شهر مکه بود و تقاضای ملاقات با ابرهه را نمود و ابرهه درخواست او را پذیرفت. در این ملاقات عبدالمطلب از ابرهه خواست سپاهیان او تعدادی از شترهای او را که تصرف کرده بودند، به او برگردانند. ابرهه از این تقاضای عبدالمطلب متعجب شد و به عبدالمطلب گفت: تو رئیس این شهر هستی و به فرزانگی شناخته‌ شده‌ای، گمان می‌کردم به دنبال مذاکره برای صلح یا راه نجات قوم خود باشی اما تو دنبال شتران خود هستی؟ عبدالمطلب جمله‌ای بیان کرد که علی‌الظاهر سنگدلانه است اما بسیار حکیمانه است؛ او گفت: أنا ربُّ الِابل و لَلبیت رَب، بدین مفهوم که من صاحب شتران هستم و باید از شترانم دفاع کنم و کعبه نیز خدایی دارد که باید او از کعبه دفاع کند.

❓نتیجه‌گیری از این حکایت

🔹 درواقع مفهوم جمله عبدالمطلب این است که حدود مسئولیت‌های ما به اندازه اختیارات ما است، نه کمتر و نه بیشتر و نه حتی به‌تناسب بلکه به‌تساوی
به نقل از دکتر #ملکیان

کانال مقاله ها 🌺 @eduarticle

Comments

Be the first to add a comment