▪️هزار راه نرفته

▪️ست‌گادین ۳ مرداد ۱۴۰۱



«و» در قیاس با «یا».

رهبری یک پروژه، به معنای نابودکردن یک میلیون «و» است.

به خاطر حرکت‌نکردن نفر جلوی صف، یک صف طولانی برای خرید بستنی شکل گرفته بود. انتخاب‌های مشتری به یکی از چهار طعم بستنی محدود شده بود. ولی آنها دچار فلج انتخاب شده بودند و نمی‌توانستند تصمیم بگیرند.

نه به این خاطر که برخی از طعم‌ها خوب نبودند. آنها همگی خوب بودند. بلکه به این خاطر که انتخاب یک طعم، به معنای از دست‌دادن طعم‌های دیگر بود. خرید بستنی به کلنجاررفتن با یک حس پشیمانی تبدیل شده بود.

شما نمی‌توانید یک ماشین لوکس بسازید که ارزان هم باشد «و» قابل رانندگی در کوه و دشت هم باشد «و» خیلی سریع و پرشتاب هم باشد «و» فوق‌العاده ایمن هم باشد. شما نمی‌توانید رویدادی ترتیب دهید که همزمان، صمیمی، آزاد برای عموم، قابل استناد، قابل اجرا در هر شرایط آب و هوایی و در فضای باز «و» منحصر به فرد باشد.

ما هنگام قرارگرفتن در موقعیت تصمیم‌گیری و موقعی که برای متعهد‌شدن به چیزی دودل هستیم، روی ناامیدی ناشی از فقدان یک «و» متمرکز می‌شویم. و روی محدودیت‌هایی که قبلاً پذیرفته‌ایم، حساس می‌شویم چون سرعت ما را پایین می‌آورند و بر ترس‌هایمان اضافه می‌کنند.

ما به جای تمرکز روی چیزی که در حال ساختنش هستیم، روی راه‌هایی که دیگر به رویمان باز نیستند متمرکز می‌شویم.

اصلاً اگر قصد داریم چیزی را خلق کنیم، کاری را تحویل دهیم، مسیر مثبت پیش روی ما، گشتن به دنبال محدودیت‌ها و قاپیدن آنهاست. هدف، همین محدودیت‌ها هستند. بدون محدودیت، پروژه‌ای وجود نخواهد داشت. اگر محدودیت‌ها را به عنوان نشانه‌گذاری‌های مسیر کار دلخواهمان ببینیم، دیگر آنها مسئله نیستند، راهنمای ما هستند.

مدیریت پروژه، یعنی مهارت انتخاب این «یا» آن. اغلب اوقات، «و» چیز خوشایندی نیست. چون «و» یک تله است.


.

Comments

Be the first to add a comment