✳️ فهم تحول اقتصادی

✍ محسن راجي اسدآبادی- مدرس دانشگاه و پژوهشگر اقتصادی

✅ نظر یک عمل اجتماعی است. هیچ علمی بدون عمل امکان‌پذیر نیست. علم هم یک عمل اجتماعی است. عمل اجتماعی هم یک عمل زمینه‌مند و یک عمل فرهنگی و تاریخی است. نه فقط تاریخی بلکه بخشی از آن تاریخی است.

رونق و رشد اقتصادی ریشه در چند اصل اساسی دارند. این اصول شامل انگیزه‌های مردم برای سرمایه‌گذاری و تجربه‌کردن و نوآوری است.بدون وجود یک دولت، اینگونه انگیزه‌ها عمدتا غایب‌اند، زیرا یا هیچ قانونی برای داوری در اختلافات و هیچ محافظتی از حقوق مالکیت محل اختلافات وجود ندارد یا هنجارهایی که برای پرکردن خلاء بی‌دولتی پدیدار شده‌اند، انگیزه‌های اقتصادی را مخدوش ساخته و باعث بی‌میل‌ شدن افراد نسبت به فعالیت اقتصادی می‌شوند.

رونق و رشد اقتصادی فقط بر پایة حقوق مالکیت امن قرار ندارند. آنها به‌طور حیاتی به فرصت‌های اقتصادی جوامع وابسته هستند. این چیزی است که ما گاهی آن را دائمی می‌پنداریم، اما روش طبیعی سازمان‌یابی اقتصادی اینطور نیست و هرگز اینطور نبوده است، مبادا برنامه‌هاي توسعه با مردم بیگانه باشد و حتماً وقتی می‌خواهد مشکلی از مشکلات مردم را حل کند باید با مردم مأنوس باشد.

این تجربه‌گرایی پایین به بالا و بسیج اجتماعی، ثمرات اقتصادی آزادی هستند. متأسفانه ما مدام نسخه‌های بیرونی می‌پیچیم و این نسخه‌ها، نسخه‌های کمی‌گرا و پوزیتیویستی است. تحول اقتصادی نتیجه تغییرات زیر است:

(۱) تغییر در کمیت و کیفیت جوامع بشری؛

اغلب، توصیه‌های سیاستی غرب برای توسعه کشورهای فقیرتر با این «آیین‌های نوسازی» تفاوت چندانی ايجاد نكرد. آن دستورالعمل ها شامل تقلید سطحی از نهادهایی هستند که با بهروزی اقتصادی در کشورهای توسعه‌یافته مرتبط‌اند، بدون در نظر گرفتن مناسب شرایط زیربنایی که به آنها اجازه تولید ثروت می‌دهد- شرایطی که ممکن است در کشورهای فقیرتر وجود نداشته باشد.

اينطور برداشت مي شود كه فقر در کشورهای درحال‌توسعه عمدتاً نتیجه سیاست‌های نادرست اقتصادی و دولتی‌ست و بنابراین می‌توان آن را از طریق اِعمال مجموعه‌ای از اصلاحات ساختاری جهانشمول ریشه‌کن کرد در صورتيكه این فرض مبتنی‌بر یک تصور غلط بنیادی‌ست، زیرا اثر حیاتی عوامل ریشه‌دار بر اثربخشی چنین سیاست‌هایی را نادیده می‌گیرد.

خصوصی‌سازی صنعت و آزادسازی تجارت و حقوق مالکیت مطمئن ممکن است سیاست‌هایی مساعد رشد برای کشورهایی باشد که پیش‌نیازهای اجتماعی و فرهنگی را برای رشد اقتصادی ایجاد کرده‌اند، اما در محیط‌هایی که این پایه‌ها وجود ندارند و در جایی که انسجام اجتماعی ضعیف و فساد به خوبی ریشه‌دار است، چنین اصلاحات جهانشمولی اغلب بی‌ثمر بوده است.

(۲) تغییر در ذخیره دانش بشری به ویژه دانشی که برای کنترل برطبیعت به کار می رود
.... ظهور نهادهایی که این ویژگی‌ها را با حمایت از حقوق مالکیت و اجرای قراردادها تقویت کردند بنابراین ویژگی‌های جغرافیایی، برخی نیروهای غایی هستند که تحول فرهنگ و نهادها و بهره‌وری را رقم می‌زنند...

(٣) تغییر در چارچوب نهادی که ساختار انگیزشی عامدانه و هدفمند جامعه را معین می‌کند:

لویاتان مستبد می‌تواند حقوق مالکیت را تحمیل و از سرمایه‌گذاری‌های افراد محافظت کند اما بیشتر علاقه‌مند به اعمال مالیات‌های سنگین یا به انحصار خود درآوردن منابع است بنابراین انگیزه‌های اقتصادی تحت لوای لویاتان مستبد، غالبا فقط اندکی بهتر از انگیزه‌های اقتصادی تحت لوای لویاتان غایب هستند...

ادامه مطلب؛
https://jahanesanat.ir/?p=480032
كانال قواعدبازی
https://t.me/ExecutiveManagement

Comments

Be the first to add a comment