شهناز اکملی که گاهی شهناز کریمبیگی نیز خوانده میشود، به اتهام «تبلیغ علیه نظام» به یک سال حبس محکوم شد. این حکم را دادگاه تجدیدنظر در مهرماه ۱۳۹۸ تایید کرد. شهناز اکملی از مادران داغدار اعتراضات پس از ریاستجمهوری سال ۸۸ است. او مادر مصطفی کریمبیگیست که در در عاشورای ۸۸ و در سن ۲۶ سالگی به ضرب گلوله به قتل رسید.
.
شهناز اکملی در فروردین ۱۳۴۴ در تهران به دنیا آمد و مادر دو فرزند بود؛ مصطفی و مریم. مصطفی که از دست رفت و مریم نیز پس از خبر تایید حکم زندان مادرش نوشت: «اينكه بايد بنشينم و تماشا كنم كه اول برادرم را از من بگيرند و بعد سراغ مادرم بروند تا خانواده مرا تمام كنند سرشار از خشم ميشوم ، كاش كسي جوابم را ميداد كه اين ظلم از كجاست كه تمام نميشود؟»
.
این حکم از لحاظ روال حقوقی حتی در درون چارچوب جمهوری اسلامی نیز ایراداتی دارد. این حکم اگرچه در دادگاه تجدیدنظر تایید شد ولی عملا جلسهای برای صدور این حکم و شنیدن آخرین دفاعیات اکملی تشکیل نشد و حکم دادگاه بدوی اینگونه تایید شد: «یک سال حبس، ممنوعیت خروج از کشور، محرومیت از فعالیت سیاسی و محرومیت از عضویت در فضای مجازی».
.
«احسان حسینزاده» - وکیل دادگستری - درباره چنین روالی در توییتر شخصی خود نوشت: «مطابق ماده ۴۵۰ قانون آیین دادرسی کیفری هر حکم دادگاه بدوی که شامل حبس بالاتر از ۹۱ روز باشد ، هنگام تجدیدنظرخواهی باید با حضور متهم و استماع صحبت های او باشد چیزی که در دادگاه تجدیدنظر شهناز اکملی ندیدیم. یک رسیدگی کاملا غیرقانونی».
.
شهناز اکملی پیش از این درباره پیگیریهای ناکامش پیرامون قتل فرزندش گفته بود: «اگر قرار بود پیگیریها به نتیجه برسد که نمیکشتند. به چه کسی شکایت کنم؟ چرا پسر ۲۶ ساله مرا کشتند؟ آیا ندای آزادی سر دادن با دست خالی جرم است؟ پسر من عضو هیچ گروه و دستهای نبود. جرم پسر من آزادیخواهی بود». بهنظر میرسد این سخن درباره خود اون نیز صادق است. او نیز عضو هیچ گروه و دستهای نبود. جرم شهناز اکملی «دادخواهی» بود.
.
بیشتر بخوانید:
https://tavaana.org/fa/Shahnaz_Akmali@Tavaana_TavaanaTech
اعراب قبل از اسلام مردمی آزاده، سخاوتمند، و گردنفراز بودند. مردان بزرگ صدر اسلام همه با فرهنگ قبل از اسلام رشد کرده بودند: حاتم طائی، عمویهای پیامبر حمزه، ابوطالب، ابوالحکم، ورقة بن نوفل پسرعموی خدیجه. ابوجهل اسم واقعیاش عمرو ابن هشام بود و معروف به ابوالحکم. کار قضاوت بین مردم را به عهده داشت و اعراب او را به عدالت قبول داشتند.چون محمد را مسخره میکرد به او لقب ابوجهل داد
اعراب برای خونخواهی، یا به خاطر آب جنگ میکردند ولی برای دین و اعتقاد همدیگر را نمیکشتند. مردم مکه چند خدایی بودند (بتپرست هم نبودند - بتها مظهر خدایان بودند مثل یونانیها که چند خدایی بودند و مجسمههایی از خدایان داشتند) خدیجه و خاندانش یکتاپرست و پیرو دین حنیف (ابراهیم) بودند، در یثرب یهودیان بودند، نصرانیها که شاخهای از مسیحیت بود هم در آن اطراف بودند (سلمان فارسی و بحیرا) اصلا کسی کاری به دین و آیین دیگری نداشت
این محمد بود که به خاطر دین آدم میکشت و مخالفان خودش را که او را هجو میکردند تحمل نمیکرد
پس از پنج شب پیش از به پایان رسیدن ماه رمضان، در ابتدای 19 امین ماه پس از هجرت رسول الله سریه عمير بن عدي بن خرشة الخطمي کشتن عصماء بنت مروان از بني أمية بن زيد اتفاق افتاد
عصماء دختر یزید بن زید بن حصنالخطمی بود، او به اسلام ناسزا میگفت، به پیامبر توهین میکرد و مردم را علیه او بر می انگیخت. او چکامه هایی را می سرود. عمیر بن عدی در شب به طرف او رفت و به خانه او وارد شد. فرزندانش کنار او خفته بودند، او در حال شیر دادن به یکی از فرزندانش بود. عمیر بن عدی با دستهایش او را لمس و جستجو کرد و فرزندش را از او جدا کرد زیرا عمیر نابینا بود. او شمشیرش را در سینه عصماء فرو کرد تا جایی که شمشیر از پشت او بیرون زد. سپس نماز فجر را با پیامبر در مسجد خواند. پیامبر خدا از او پرسید، آیا تو دختر مروان را کشتی؟ او گفت آری «آیا چیزی در انتظار من است؟» پیامبر گفت «نه، دو بز نیز بخاطر او به یکدیگر شاخ نخواهند زد». این کلامی بود که از پیامبر شنیده شد، پیامبر عمیر را «بصیر» (بینا) نامید.
جالب است که وبسایت دانشنامه اسلامی این داستانها را آورده و از این کشتارها دفاع کرده
سفر جنگى زيد بن حارثه سوى امقرفه در رمضان همين سال بود كه امقرفه، فاطمه دختر ربيعة بن بدر، را بكشت و قتل وى صورتى بسيار سخت داشت كه دو پايش را به دو شتر بستند و براندند تا به دو نيمه شد، و او پيرى فرتوت بود
و سبب آن بود كه پيمبر زيد بن حارثه را سوى وادى القرى فرستاده بود كه با بنىفزاره رو به رو شد و جمعى از ياران وى كشته شدند و زيد از ميان كشتگان بگريخت و وردة بن عمر و يكى از مردم بنىسعد جزو كشتهشدگان بود كه يكى از مردم بنىبدر او را بكشت و چون زيد بازگشت، نذر كرد كه جنب نشود تا به جنگ فزاره رود، و چون زخم وى بهبود يافت پيمبر او را با سپاهى سوى بنىفزاره فرستاد و در وادى القرى با آنها رو به رو شد و كسان بكشت كه قيس بن مسحر يعمرى از آن جمله بود و ام قرفه و دختر او را اسير گرفت و بگفت تا او را بكشند و او را به دو شتر بست و دو نيمه كرد
https://www.instagram.com/kasravi.ahmad