🖋 از بزرگ‌ترین حیله‌های این گروه [=فیلسوفان] در فریفتن (مردم)، زمانی که در بحث اشکالی بر آن‌ها وارد می‌شود، این است که می‌گویند: این علوم در باب الهیات دیریاب و پنهان است چنان‌که برای اذهان هوشیاران نیز سخت‌ترین دانش‌هاست، و در پاسخ دادن به این اشکالات جز به پیش کشیدن ریاضیات و منطقیات اقدام نمی‌کنند تا کسی که در کفر خود از آن‌ها تقلید می‌کند اگر اشکالی به عقاید آن‌ها به ذهن او خطور کند ظن خود را نیکو ساخته بگوید: "تردیدی نیست که علوم آنان راه حل این مشکل را دربردارد و این‌که درک آن بر من مشکل است به سبب آن است که من منطقیات را خوب نخوانده‌ام و ریاضیات را تحصیل نکرده‌ام".

🖋 از این رو گوییم: ریاضیات یا در کمّ منفصل بحث می‌کند -و آن حساب است، که ربطی به الهیات ندارد و آن‌که می‌گوید فهم الهیات نیازمند به داشتن حساب است، نادان است و مثل این است که بگوید: برای یاد گرفتن ریاضیات نیاز به آموختن پزشکی و نحو و لغت است، یا آموختن حساب موقوف بر فراگرفتن پزشکی است-، یا هندسیات است که در آن از کمّ متصل صحبت می‌کنند و حاصل آن این است که آسمان‌ها و هرچه در زیر آن‌ها است تا به مرکز عالَم کروی شکل است، و نیز شمارۀ آنها را بیان می‌کند و نیز شماره کراتی را که در افلاک متحرکند بازمی‌نماید و مقدار حرکت آن‌ها را نشان می‌دهد، و ما خواه از راه «جدل» و خواه از راه «اعتقاد» در همۀ این موارد با آن‌ها موافقیم و آنها نیازمند به اقامۀ برهان نیستند، و ندانستن آن امور در زمان مطالعۀ الهیات عیبی ندارد. ولی قول به ضرورت فهم آن علوم در تحصیل الهیات مانند این است که کسی بگوید: آگاهی به این‌که این خانه نتیجۀ عمل معماری دانا و با اراده و قادر و زنده است مستلزم این است که علم داشته باشی بر این که خانۀ مذکور شش‌بر یا هشت‌بر است و بدانی که تیرها و خشت‌های آن چندتاست و این البته هذیانی است که فساد آن پوشیده نیست.

📚 از کتاب «تهافت‌الفلاسفه» (تناقض‌گویی فیلسوفان)، نوشتۀ ابوحامد محمد غزالی، ترجمۀ علی اصغر حلبی 📚

@philosophycafe

Comments

Be the first to add a comment