زیگموند فروید میگوید: "تمدن از آنجا آغاز شد که انسان به جای سنگ، کلمه پرتاب کرد". انگار انسان متمدن فهمیده بود که سنگها به اندازه کافی دردناک نیستند و بهاتدازه کافی، پاسخگوی پرخاشگری او نخواهند بود. کلمات متنوعتر از سنگها بودند، میشد قبل از پرتاب! انتخاب کرد که چقدر دردآور یا ویرانگر باشند. از سنگها میشد گریخت اما از کلمات نه! درد سنگها و کبودیشان فقط تا چند روز میماند اما کلمات میتوانستند تا آخر عمر همراه روز و شب و خواب و بیداری باشند، کدام سنگ چنین قدرتی داشت!؟ ما سنگهایمان را پشت درهای تمدن جا گذاشتیم، اما آموختیم که چگونه آن حجم از خشونت و بیزاری و نفرت را در کلمات بگنجانیم! یاد گرفتیم که چطور گوشههایشان را تیز کنیم، لحن را به آن اضافه کنیم و طوری پرتابشان کنیم که حتی به نظر پیام دوستی بیایند! انسان متمدن، امروز در برابر کلمات بیدفاعتر است چون دیگر سپری در کار نیست!