بمناسبت چهارم و پنجم اَمرداد سالروز درگذشت و جاودانگی پادشاهان پهلوی، خواندن داستان «باربد» و «شاهنشاه خسروپرویز» خالی از لطف نیست...
آخرین پادشاه بزرگ ایران باستان «خسرو پرویز» است که فنای او همانا فنای شوکت و عظمت ایران باستان است.
او با کودتای نظامیان از کار برکنار میشود و پسرش شیرویه بر سر کار می آید.
وقتی معزول شد و در حبس خانگی در انتظار مرگ بود، «باربد» ، خنیاگر بزرگ و وفادار خسروپرویز ، بر او نوحه سر میدهد که میتوان آنرا،نوحه بر عظمت و شکوه ایران باستان دانست...
کنون شیون باربد گوش دار
سر مهتران را به آغوش دار
چو آگاه شد باربد زانک شاه
بپرداخت بیداد و بیکام گاه
ز جهرم بیامد سوی تیسفون
پر از آب مژگان و دل پر ز خون
.
.
همی پهلوانی برو مویه کرد
دو رخساره زرد و دلی پر ز درد
در ادامه و در حال پریشان و مویه کنان خطاب به شهنشاه خسرو پرویز میگوید:
همیگفت الا یا ر دا خسروا
بزرگا سترگا تناور گوا
کجات آن بزرگی و آن دستگاه
کجات آن همه فر و تخت و کلاه
کجات آن همه برز و بالا و تاج
کجات آن همه یاره و تخت عاج
کجات آن همه مردی و زور و فر
جهان را همیداشتی زیر پر
کجا آن شبستان و رامشگران
کجا آن بر و بارگاه سران
کجا افسر و کاویانی درفش
کجا آن همه تیغهای بنفش
کجا آن دلیران جنگ آوران
کجا آن رد و موبد و مهتران
کجا آن همه بزم وساز شکار
کجا آن خرامیدن کارزار
کجا آن همه لشکر و بوم و بر
کجا آن سرافرازی و تخت زر
کجا آن سر خود و زرین زره
ز گوهر فگنده گره بر گره
کجا اسپ شبدیز و زرین رکیب
که زیر تو اندر بدی ناشکیب
کجا آن سواران زرین ستام
که دشمن بدی تیغشان را نیام
کجا آن همه رازوان بخردی
کجا آن همه فره ایزدی
کجا آن همه بخشش روز بزم
کجا آن همه کوشش روز رزم
کجا آن همه راهوار استران
عماری زرین و فرمانبران
.
.
ز هر چیز #تنها چرا ماندی
ز دفتر چنین روز کی خواندی
مبادا که گستاخ باشی به دهر
که زهرش فزون آمد از پای زهر
همه بوم ایران تو ویران شمر
کنام پلنگان و شیران شمر
در پایان وداع تلخ وی با «خسرو پرویز» ، باربد چهارانگشت خود را به نشان وفاداری به خسروپرویز قطع میکند تا دیگر برای کسی خنیاگری(نوازندگی) نکند...
@flith