«...الان که اسم جادوگر ارواح رو آوردی یادش افتادم، بتی خیلی کارت درسته! تا حالا نتونسته بودم از جادو اینقدر خوب استفاده کنم! خیلی باحال بود!»
«سوبارو در اون مورد... به بیان دیگه، باید یه چیزی رو در مورد جادوگرهای ارواح باهات در میون بذارم، گمونم.»
«اِه؟ چرا یهو اینقدر جدی شدی؟»
«این مسأله در مورد من و توه و نباید سرسری گرفته بشه...»
سوبارو که همین چند لحظه پیش جدی شدن ناگهانی امیلیا رو دیده بود (ماجرای بچش) الان خیلی اضطراب پیدا کرده بود...
«اولا، سوبارو با بتی یه قرارداد بسته و چطوری بگم من با بقیهی روحها فرق دارم...»
«خب من تا حالا هیچ روحی ندیدم که شکل آدما باشه، تازشم خیلی خوشگلی تو!»
«بتی یه روحه که به دست مادر ساخته شده، میدونستی؟ مادر به من قدرتهای خاصی داده اما در عوضش نقطه ضعفهایی هم دارم.»
«نقطه ضعف؟ چه نقطه ضعفی؟»
«اولا، من کسی که باهام قرارداد ببنده رو کاملا مال خودم میکنم، گمونم.»صورت بتی وقتی داشت این رو میگفت از خجالت سرخ شده بود.
ادامه در پست بعدی ...#NovelVsAnime
#Fact
#Subaru
#Beatrice
#AnimWorld
❄️@AWReZERO❄️