▪️بزرگ‌شدن در مقایسه با سرعت: چرا سازمان‌ها کُند می‌شوند

▪️ست‌گادین ۱۸ خرداد ۱۴۰۱




اگر استارباکس ۱۰ سال قبل را با فعلی مقایسه کنید، همان است. اگر با استارباکس‌های اولیه‌ی اصلی در سیاتل مقایسه کنید، تفاوت از زمین تا آسمان است.

همین قضیه درباره‌ی طراحی یک مک‌دونالد معمولی هم صدق می‌کند.

اپل، محصول Mac را با کار حدود دوازده کارمند تمام‌وقت توسعه داد. امروزه آنها بیش از ۱۰۰۰ برابر آن زمان، مهندس در اختیار دارند ولی مدتی است که محصول نوآورانه‌ای ارائه نکرده‌اند.

درباره‌ی google و Slack هم وضع به همین منوال است.

فقط برندهای بزرگ و مشهور این‌گونه نیستند. هر سازمانی به نقطه‌‌ای می‌رسد که از آن به بعد هرچه بزرگ‌تر می‌شود، سرعت نوآوری‌اش کُندتر می‌شود.

این اتفاق، چند دلیل دارد و دو راه برای مقابله با آن موجود است:

دلایل:

۱- بدهی‌ فنی(technical debt) [ یعنی استفاده از راه‌حل‌های آسان و کوتاه‌مدت و به تعویق انداختن تغییرات فنی مفید، لازم و بلندمدت برای تکمیل پروژه که باعث می‌شود نیازها روی هم انباشته شوند و پیشبرد پروژه را در آینده دشوارتر کنند. م ]. در حال حاضر بدهی فنی، محصول میانبرهایی است که برای انجام کارها استفاده می‌شوند. این میانبرها باعث می‌شوند که نرم‌افزار( یا سخت‌افزار) به این راحتی‌ها برای نیازهای آتی قابل توسعه نباشند.

۲- دست‌دادن برای بیشتر افراد، حاوی یک قانون ساده است. دو نفر نیاز به یکبار دست‌دادن دارند تا به هم معرفی شوند. از طرف دیگر، ۹ نفر نیاز به ۳۶ بار دست‌دادن دارند. افرادِ بیشتر، نیازمند ملاقات‌های بیشتر، تأیید گرفتن‌های بیشتر و هماهنگی‌های بیشتر هستند.

۳- تعهد‌داشتن به مشتری(customer commitment)، یک دارایی محسوب می‌شود ولی در عین حال، یک ترمز در مسیر نوآوری است. چون مشتریان قبلی‌تان، لزوماً برای ایجاد تغییر در شرایط موجود به شما ملحق نشده‌اند.

۴- ترجیحات شرکا(partner preferences) نیز شبیه تعهدداشتن به مشتریست. شرکایی که با آنها کار می‌کنید، اهداف و سرعت خودشان را دارند. آسان‌ترین مخرج مشترک همه‌ی این‌موارد عبارتست از اینکه: «کندتر می‌شوید».

۵- ترس وال‌استریت امری معمول ولی ناواضح است. اجتناب سرمایه‌گذارن از ناشناخته‌ها، غریزی است...

۶- اضطراب مدیریتی(managerial anxiety) زمانی اتفاق می‌افتد که بروکراسی جای رهبری جسورانه را بگیرد. در چنین وضعیتی، افراد به این خاطر ارتقاء پیدا می‌کنند که در عمل به شغل‌شان خوب هستند. در این‌صورت، نوآوری یک فرصت نیست، یک تهدید است‌.

پس چه باید کرد؟ نادیده‌گرفتن موارد فوق، جواب نمی‌دهد. اگر هم بخواهید وظایف و کارهای زیادی بر دوش افرادتان بگذارید تا دیدگاهشان را عوض کنید، مثل نقض قوانین فیزیک، جواب نمی‌دهد. هر بار شکست خواهید خورد.

دو گزینه‌ی مفید پیش رو دارید:

۱- ملال‌آور بودن(boring) به عنوان یک استراتژی از طرف اپل و چند برند بزرگ و مشهور انتخاب شده است. هنگامی که می‌خواهید شکاف مشتریان نوخواه و سنتی را پُر کنید، با حجم بزرگی از مشتریان جدیدتان روبرو می‌شوید که اصلاً تمایلی به نوآوری ندارند. آنها فقط از شما می‌خواهند که پای وعده‌هایتان بایستید، غافلگیرشان نکنید و قیمت‌هایی منطقی و محصولی کارآمد تحویل‌شان دهید. اگر طبق یک برنامه‌ی منظم پیشرفت کنید و محصولی که ارائه می‌دهید قابل پیش‌بینی‌ باشد، به تعداد بسیار بیشتری از مردم دسترسی پیدا می‌کنید و تأثیر بزرگتری خواهید گذاشت. ابتکارات کوچک به یک سازمان اجازه می‌دهد که زیاد از رقابت‌های نوآورانه عقب نیفتند. این کار می‌تواند دهه‌ها به طول بیانجامد البته تا جاییکه شکاف چنان زیاد شود که به یک مسئله تبدیل شود و آنگاه شما می‌شوید Yahoo یا Chrysler یا Carvel.

۲- ورشکستگی ساختاری(structural bankruptcy) یک راه جایگزین شجاعانه است. یعنی یک بخش توسعه و نوآوری(skunk works) ایجاد کنید. کد‌های خود را از اول بازنویسی کنید و کسب و کار سودده‌تان را تقسیم‌بندی کرده، برای شروع یک کار جدید، تیم جمع‌ کنید. احتمالاً کارهای جدید در ابتدا جواب نخواهند داد ولی اگر به اندازه‌ی کافی به کارتان ادامه دهید، تجربه و پشتکار شما نتیجه خواهد داد.

من بارها در زندگی حرفه‌ای خودم با این انتخاب‌ها روبرو شده‌ام. انتخاب‌هایی که نه راحت و نه آشکار هستند. ولی نباید خودِ انتخاب، پشت گوش انداخته شود. اگر فقط به حصول بهترین نتیجه امیدوار باشید، به احتمال زیاد فرسوده می‌شوید. ضمناً از کسانی که با آنها کار می‌کنید یا به آنها خدمات می‌دهید، ناامید خواهید شد‌.


.

Comments

Be the first to add a comment