سوگیری تاییدی Confirmation Bias : وقتی خردسالان در معرض فعالیت‌های روزمره یا ارزشی والدین قرار می‌گیرند آن را تکرار می کنند مثلا وقتی مادر نماز می خواند یک تکه پارچه بر سر گذاشته و ادای او را در می آورند یا وقتی پدر سیگار می‌کشد مداد یا هر وسیله مشابه را بر لب گذاشته و ژست پدر را تکرار می کنند.
نگاه، گفتار ، لحن و زبان بدن والدین و اعضای تراز اول خانواده تکرار را برای خردسالان دلپذیر یا نکوهیده می‌کند. در حالی که بعدها والدین مدعی می شوند خودش (دختربچه خردسال نامکلف)مایل است حجاب داشته باشد!
تکرار مدام آفرین‌ها و به‌به ها منجر به نوعی تاییدطلبی مستمر برای تقلید از رفتار دیگران به خصوص والدین می شود.
این امر در سنین بعد از بلوغ کودک را به دو وادی می کشاند:
ساحت اول برای داشتن رضایت و تایید والدین بدون توجه به نیازهای هویتی فقط چنان بپوشد و انجام دهد که مورد تایید آنهاست.
ساحت دوم، ابتدا با مقایسه خود با دوستان و تصاویری که در دنیای مجازی می بیند گیج شده و سر به شورش و مخفی کاری بگذارد. مثلا در مقابل خانواده و آشنایان حجاب گرفته از طرفی برای اثبات داشتن هویت مستقل هر نوع رفتار ناهنجار را در خفا انجام دهد تا به خود اثبات کند آزاد و صاحب اراده است.
این سبک زندگی دوگانه و ریاکارانه می تواند منجر به اختلالات روانی سهمگینی در دوره جوانی شود.

خطای پس زدگی Backfire Effect : وقتی با ابزاری عینی مانند روسری بر سر «نظارت مدام خداوند و فرشتگان»را به دختربچه ها یادآور می شوند انها همواره یک نظارت ماورایی و قدرتمند «بیرونی» که در برابر آن باید مطیع و خاضع باشند را می پذیرند. یاد می گیرند برخی از باورها که از والدین به آنها منتقل می شود حکمی قدرتمند و خدشه ناپذیر و مطلق است. ذهن این کودکان انعطاف پذیری، آزمون و خطا، امکان تشکیک در برابر هر چیزی که به باور اعتقادی آنها مرتبط است و در ادامه «گفتگوهای چالشی» در هر موضوعی را از دست می دهد زیرا دچار این باور شده هرگونه بحث و چون و چرایی نشانه شکست باورها و اصول زندگی است پس نباید وارد آن شد.

خطای فروپاشی انگاری Declinism : شبکه های اجتماعی و حضور در مهد کودک، مدرسه و دیدن زنانی که حجابی شبیه مادر و دختربچه محجبه ندارند سوالاتی نظیر: «این زنان چرا خدا را دوست ندارند و به دستورات او درباره حجاب گوش نمی دهند؟» را در ذهن کودک ایجاد می کند. دیدن زنانی که شبیه الگوی مورد تایید خانواده نیستند یک دوگانه سهمگین از «خوب ها و بدها» در مغز کودک می‌سازد. بدهایی که جهان را به سمت خشم و انتقام خدا پیش خواهند برد. بلایا مانند خشک‌سالی نتیجه رفتار این زنان و دختربچه‌های بی حجاب است و آنها جهان را به سمت خشم خدا و فروپاشی پیش می‌برند. کینه و نفرت نسبت به کسانی که شباهت ظاهری به پوشش مطلوب ندارند و نگرانی دائم از خشم خدا برای ذهن کودکان بسیار سهمگین است و در واقع منجر به کودکی زدایی و اعتماد زدایی از خردسالان خواهد شد.

خطای بنیادی برچسب زدن Fundamental Attribution Error : کودک یاد می‌گیرد اشتباهات خود را ناشی از کمبودها و شرایط نامناسب بداند اما اشتباهات دیگران را به جنسیت و شخصیت آنها گره بزند. مثلا فلانی کرونا گرفته چون زنی بی‌حجاب بوده و خدا دوستش نداشته تا از او مراقبت کند. خردسال براحتی یاد می گیرد افراد را بر اساس جنسیت و شخصیت آنها مقصر یابی و دسته بندی کند.

خطای جانب‌گرایی درون‌گروهی (In-Group Bias): از عنوان این خطای شناختی به راحتی می‌شود فهمید مغز کودک خود و خانواده و افراد مشابه خود را یک گروه قابل اعتماد و تایید می‌داند و بیرون از خانواده را مردانی که به دنبال هیزی‌اند و زنانی که دشمن خدا هستند درک می‌کند. خیلی زود نفرت از آنهایی که شبیه گروه ما نیستند را درونی می کند.

اثر بارنوم (Barnum Effect) یا فورر (Forer)،کودک به دلیل عدم پذیرش مغزش از تنوع‌های زیستی و سبک‌های زندگی متفاوت انسانهای روی زمین همواره به دنبال داده‌های کلی و مبهمی می رود که سبک زندگی او را معنابخشی کند این کودکان بعدها با خرافات و فالگیری، طب سنتی و شبه علم روابط ذهنی پایداری برقرار می‌کنند.

حالا که با انواع خطاهای شناختی در مغز خردسالان آشنا شدیم دوباره یادآوری میکنم شناخت حریم امن و نا امن با مرز کشی عینی و برچسب زنی به انسانها متفاوت است. اگر حجاب یک مرز عینی و محسوس برای جداسازی خردسال از عالم کودکی و بزرگسالی لحاظ شود نامحرم در ذهن او دشمن پنداری می‌شود و این ذهن با تکرار این پیش فرض به طور دائم پارانوئیدی و اعتماد زدایی خواهد شد.

حجاب زمانی ارزش است که انسان بالغ مبتنی بر قوه اختیار در کمال آزادی آن را انتخاب کند و به سبک زندگی دیگران که شبیه خودش نیست احترام گذاشته خود را بنده‌ی خاص خدا و دیگران را افرادی فریب خورده شیاطین و منحرف تلقی نکند.

Comments

Be the first to add a comment