جان ما با ترس عجین بود. توی هر اتاقی ترس از کم آوردن انگار از دیوارها هم میتراوید… بهخاطر همین ترس بود که غذا را نجویده قورت میدادیم، شام و ناهار را سَمبَل میکردیم، خریدهامان را تندتند انجام میدادیم، از این سر تا آن سر پاریس، از میدان «موبر» تا «اتوال» را سگدو میزدیم...
✍لویی فردینان سلین
📚مرگ قسطی
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing