🖋 من اینگونه تصور میکنم که یک مخالف فرضی، استدلالهای من [در این کتاب] را با شک و تردید دنبال میکند و اینجا میخواهم اجازه دهم که او حرفهایش را بیان کند.
این مخالف به من میگوید: "تو [= فروید] بارها این جمله را تکرار کردهای که «تمدن، این عقاید دینی را خلق کرده است» و یا «تمدن، عقاید دینی را در دسترس افرادش قرار میدهد». این جملات برای من عجیب به نظر میرسد. من نمیتوانم توضیح دهم که چرا؛ ولی برای من پذیرش این حرف که تمدن، مقررات عادلانۀ توزیع محصولات تولیدشده و یا حقوق مربوط به زنان و کودکان را وضع کرده، راحت است؛ اما پذیرش اینکه تمدن، دین را به وجود آورده، برای من آسان نیست".
🖋 من فکر میکنم موجه هستم که همۀ این موارد ذکرشده را یکسان بررسی کنم. من سعی کردهام [در این کتاب] نشان دهم که عقاید دینی از همان نیازهایی برخاستهاند که بقیۀ دستاوردهای تمدن از آن نیازها نشئت گرفتهاند: [نیاز به] ضرورت دفاع از خود در برابر نیروی خُردکنندۀ طبیعت که بر انسان برتری دارد. همچنین غرض دومی هم به این نیاز اضافه شد: ترغیب برای اصلاح کمبودهای تمدن که تحمل آن برای افراد دردآور است. علاوه بر این، کاملاً بهجاست که گفته شود تمدن این عقاید را به فرد میدهد، زیرا فرد این عقاید را «از پیش موجود» درمییابد؛ آنها به گونهای حاضر و آماده به فرد ارائه میشوند و فرد به تنهایی نقشی در به وجود آمدن آنها نداشته است. آنچه این فرد میپذیرد میراث قرنها و اعصار متوالی است و او آنها را همانگونه مییابد که جدول ضرب، هندسه و اموری شبیه به اینها را مییابد. در حقیقت اینجا تفاوتی وجود دارد و من فعلاً به آن تفاوت نمیپردازم. آن حس تعجب و شگفتیای که تو [= مخالف فروید] اظهار کردی، شاید بخشی از آن به این واقعیت مربوط باشد که این عقاید دینی معمولاً به عنوان وحی الهی در نظر گرفته میشوند. اما چنین دیدگاهی، خود، بخشی از مجموعۀ عقاید دینی است؛ و به طور کلی رشد تاریخیِ شناختهشدۀ این عقاید و تفاوتهای بین عقاید تمدنها و دورههای تاریخی مختلف را نادیده میگیرد.
📚 از کتاب «آیندۀ یک پندار»، نوشتۀ زیگموند فروید
📚@philosophycafe