سلطنت‌طلبی و راست نخبه‌گرا در ایران؛ بازگشت «سرمایه‌داری بدون دموکراسی»

✍️ رضا بیدرانی

🔸از اواسط دهۀ ۱۳۹۰ که جریان سیاسی سلطنت‌طلب، توان تاثیرگذاری‌اش بر فضای سیاسی جامعۀ ایران نسبت به دهه‌های ۱۳۷۰ و ۱۳۸۰ و حتی نیمۀ اول دهۀ ۱۳۹۰ بیشتر شده، چنین به‌نظر می‌رسد که اهمیت «دموکراسی» به عنوان یک مطلوب یا آرمان سیاسی، برای بخش قابل توجهی از مردم ایران نیز کمتر از قبل شده.

طرفداران رضا پهلوی به خوبی می‌دانند که نمی‌توانند با ارجاع به «حکمرانی دموکراتیک خاندان پهلوی»، از ضرورت احیاء سلطنت پهلوی در ایران دفاع کنند. بنابراین در بازخوانی‌هایشان از تاریخ معاصر ایران، عمدتا بر بهبود شرایط اقتصادی جامعۀ ایران در عصر پهلوی، دیدگاه‌های ارتجاعی روحانیت و جنبه‌های غیردموکراتیک نظر و عمل مخالفان سکولار رژیم شاه تاکید می‌کنند.

چنین دفاعی از حکومت پهلوی، در واقع مبتنی بر این ایدۀ اساسی است که رژیم شاه در سال ۱۳۵۷ به دست انقلابیون دموکراسی‌خواه سرنگون نشد؛ بنابراین تداوم یک حکومت غیردوکراتیک اما کارآمد به لحاظ اقتصادی، بهتر از مشارکت در انقلابی به رهبریِ یک روحانیِ مرتجع بود.

فارغ از نقدهای گوناگونی که می‌توان به دفاعیات سلطنت‌طلبان از حکومت پهلوی وارد کرد، این نکته هم نباید از قلم بیفتد که فقدان یا نقصانِ «فرهنگ دموکراتیک»، دال بر نبودِ «مطالبات دموکراتیک» نیست. رژیم شاه مانع تحقق انبوهی از مطالبات دموکراتیک جامعۀ ایران بود که بخش قابل توجهی از آن‌ها مطالبات سیاسی بودند. دموکراتیزاسیون، به قول یورگن هابرماس، فرایندی بسط‌-یابنده است و شامل مخالفان یک رژیم سیاسی غیردموکراتیک نیز می‌شود. اما نقدهایی که از منظر دموکراتیک می‌توان به مخالفان یک رژیم سیاسی وارد کرد، اولا نافی این واقعیت نیست که آن مخالفان به هر حال «مطالبات دموکراتیک» هم دارند، ثانیا بی‌اعتنایی حکومت به خواسته‌های دموکراتیک مخالفان را موجه نمی‌سازد، ثالثا به این معنا نیست نگرش و مشی مخالفان سکولار و مدرن آن رژیم، یکسره غیردموکراتیک بوده.

مثلا پاره‌ای از اقدامات اصلاحی و مترقی رژیم شاه در دهۀ ۱۳۴۰، که با شعار «انقلاب شاه و ملت» اعمال شدند، آشکارا سرشتی چپگرایانه داشتند و به همین دلیل فرح پهلوی هم در دفاع از شاه گفته است: «خود شاهنشاه از همه سوسیالیست‌تر بودند.»
..
🔸ازدواج مصلحتی سلطنت‌طلبی و لیبرالیسم اقتصادی

اما مخالفت با «لیبرالیسم سیاسی» و منحصر کردن لیبرالیسم به «لیبرالیسم اقتصادی»، مختص سلطنت‌طلبان نیست. دست کم از آغاز دهۀ ۱۳۹۰، جریان فکری خاصی در ایران پدید آمده است که لیبرالیسم را صرفا در آینۀ «اقتصاد» می‌نگرد و می‌کوشد «دفاع از سرمایه‌داری» را تنها شرط یا مهم‌ترین شرط لیبرالیسم و «دموکراسی» را نیز نوعی «انحراف پوپولیستی از لیبرالیسم» جلوه دهد.

این جریان فکری در واقع مدافع «سرمایه‌داری منهای دموکراسی» است و بر طبل «توسعه‌» می‌کوبد اما منظورش از توسعه، عمدتا «توسعۀ اقتصادی» است نه «توسعۀ سیاسی». سه چهرۀ مشهورتر این جریان در داخل ایران عبارتند از مرتضی مردیها و محمود سریع‌القلم و محمد قوچانی.

مدافعان رژیم شاه، به‌خصوص افرادی نظیر مردیها و غنی‌نژاد، تاکید می‌کنند که دولت پهلوی توسعه‌گرا بود و با تکیه بر سرمایه‌داری صنعتی و افزایش رشد اقتصادی، در حال پیمودن مسیر درستی بود اما اسلام‌گرایان و کمونیست‌ها مردم را به راه غلط «انقلاب» کشاندند. ولی واقعیت این است که این ماجرا، کمتر از یک دهه پس از سقوط رژیم شاه، در کرۀ جنوبی و برزیل و شیلی هم تکرار شد.

🔗متن کامل در: رادیو زمانه

#انقلاب_ایران
@designmanufacturing

Comments

Be the first to add a comment