مامور زندان به مادر #محمد_قبادلو گفته:
چرا الان اومدی؟!
زوده، ساعت ۴ اعدامش میکنند !
به چه کسی اینو گفته؟!
کسی که اون لحظه یک پاش روی زمین است و یک پاش روی آسمان.
دلش مثل سیر و سرکه میجوشه، حتی خودشم نمیشناسه، تمام سلولهای مغزش از کار افتاده، انگار قسمتی از بدنش نیست
و همهٔ روزهای بارداری با محمد رو یادش میاد.
روزی که اولین بار چشماشو باز کرد و مادرشو دید، اون برق چشمهای کودک...
روزی که اولین بار چهار دست و پا راه رفت.
اولین روز که دست گذاشت به دیوار و بلند شد.
اولین روز مدرسه.
اولین روز دبیرستان.
روزهایی که محمد کم کم ریش درآورد و یک مرد شد..
مرد به معنای قد کشیدن نه، منظورم اون نیست!
مرد به معنای اینکه فهمید با ظلم باید جنگید.
بازجو، شکنجهگر، مامور زندان و ماموران اجرای حکم، امیدوارم یک روز رئیس کمیتهای بشم که فقط کارشون پیدا کردن شما باشه. مطمئنم اگه ماهی بشید در دهن دریا همه شما را پیدا میکنم، مطمئنم.
@PN_KFP