🖋 فرانکو به اسپینوزا گفت که نمی‌تواند از این غذا بخورد، چرا که او خاخام (روحانی یهودی) است و این غذا حلال نیست. اسپینوزا با شگفتی سر خود را تکان داد، به سوی خدمتکار رفت و به زبان هلندی آهسته به او گفت که ناهار نخواهند خورد. پس از رفتن خدمتکار، اسپینوزا با صدای بلند گفت: «حلال! تو به قوانین کوشر (حرام بودن برخی غذاها در یهودیت) پایبندی؟»
«البته! بنتو، چه فکر کردی؟ من خاخام هستم.»
«و من هم فیلسوفی سرگشته هستم. موافقی خدای ماورای طبیعی وجود ندارد که در آرزوی امیال یا دعاها یا موجودیت ما باشد یا آن‌ها را بطلبد یا از آن‌ها لذت ببرد یا از نبودِ آن‌ها آشفته شود یا حتی از آن‌ها آگاهی داشته باشد؟»
«قطعاً و کاملاً موافقم.»
«و موافقی که تمام تورات، به اضافۀ سِفر لاویان و حلاخا (قوانین شریعت یهود) و همۀ قوانین محرمانۀ مربوط به حلال و حرام بودن خوراک، مجموعه‌ای از نوشته‌های مذهبی، قانونی، اسطوره‌ای و سیاسی است که عزرا دو هزار سال پیش تدوین کرده است؟»
«قطعاً.»
«و قصد داری یهودیت روشنفکر جدیدی بیافرینی؟»
«امید و آرزوی من است.»

🖋 اسپینوزا ادامه داد: «اما به سبب قوانینی که می‌دانی ابداع محض هستند، نمی‌توانی با من ناهار بخوری؟»
«در این‌جا حق با تو نیست، بنتو.» فرانکو دست در جیبش کرد و پاکتی بیرون آورد. «بیا با هم غذایی یهودی بخوریم.»
اسپینوزا گفت: «اما فرانکو، دوباره می‌پرسم. چرا پایبند کوشر هستی؟ چگونه می‌توانی ذهن خردپذیر خود را خاموش کنی؟ من نمی‌توانم. برایم دردناک است که ببینم مردی با چنین خردی در برابر چنین قوانینِ من‌درآوردی مطیعانه سر خم می‌کند.»
فرانکو لقمه‌ای از شاه‌ماهی را قورت داد و گفت: «یک بار دیگر به تو اطمینان می‌دهم که من نیز هم‌چون تو، مانند تو بنتو، مخالف نابخردی در مذهب‌مان هستم. در نظر بگیر وقتی دربارۀ ناجی ساختگی با افراد جامعۀ مذهبی‌ام صحبت کردم چگونه متوسل به تعقل و خردمندی شدم. هم‌چون تو می‌خواهم مذهب‌مان را تغییر بدهم، اما بر خلاف تو فکر می‌کنم مذهب باید از درون تغییر یابد. در واقع، از راه مشاهدۀ آن‌چه برای تو رخ داد (تکفیر شدن اسپینوزا)، نتیجه‌گیری کردم که مذهب فقط باید از درون تغییر کند. اگر می‌خواهم در تغییر مذهب یهود کارآمد باشم و جامعۀ مذهبی‌ام را از توضیح‌های فراطبیعی دور کنم، پس باید اعتماد آن‌ها را به دست آورم. آن‌ها باید مرا یکی از خودشان ببینند و این شامل رعایت قوانین کوشر است.»

📚 از کتاب «مسئلۀ اسپینوزا»، نوشتۀ اروین یالوم 📚

@philosophycafe

Comments

Be the first to add a comment