و سفر، حکایت ناتمام ماست میان دنیایی که پر شده از توهم ماندگاری و عشق از حجم پر تلاطم منهایی پوشالی. سفر میکنم، از ابتدای خود تا پایان تویی که هیچوقت نبودی به ناتمامی همه حرفهای فروخوردهام به درازای شبهایی که به یادت گریستم...! و به بینشانی نگاههای خیرهی تو.