و سفر،
حکایت ناتمام ماست
میان دنیایی که پر شده
از توهم ماندگاری و عشق
از حجم پر تلاطم من‌هایی پوشالی.
سفر می‌کنم،
از ابتدای خود
تا پایان تویی که هیچوقت نبودی
به ناتمامی همه حرفهای فروخورده‌ام
به درازای شبهایی که به یادت گریستم...!
و به بی‌نشانی نگاه‌های خیره‌ی تو.

بهاره قادری
۱۳مرداد ۱۳۹۸

Comments

Be the first to add a comment